|
|
|
|
|
30/9/88 صبح امروز جمعیتی عظیم و بینظیر که از منزل آیةالله منتظری تا حرم را در بر میگرفت مراسم تشییع را برگزار کردند. این مراسم در واقع پاسداشت آزادگی مردی بود که از حقوق مخالفان خود نیز دفاع میکرد. زمانی که در حیاط حرم، سخنران مراسم پیام خدای جناح راست را میخواند وقتی به قسمت پایانی پیام رسید مردم یکصدا او را هو کردند تا صدای سخنران در صدای جمعیت گم شود. جمعیت حاضر در مراسم شعارهای تند بسیاری علیه آقای خامنه ای و دولت سردادند (که دیگران در مطالبشان نوشته اند) ، شعارهایی که حقیقتا مایع دق کردن برخی از گندگان بود. بخشی از جمعیت ساعت 11 به سمت دفتر آیةالله منتظری حرکت کردند و تا آنجا علیه رهبر و دولت و حکومت اسلامی شعار دادند. نزدیک ساعت 11:45 پس از استقرار گارد ویژه (و در واقع اعضای سپاه) نیروهای بسیجی با خشونت به تجمع سبزها حمله کردند و پلیس نیز به هر حیله و نیرنگی که می توانست سبزها را از صحنه خارج کرد تا میدان فقط در دستان 300-400 نفر از بسیجی ها (=گروهی از بندگان مخلص رهبر) باشد تا بهراحتی و بیمزاحمت در مقابل دفتر آیةالله منتظری علیه اصلاح طلبان، کروبی و میرحسین شعار دهند ( در واقع باید نیروی انتظامی را پشتیبان نامحسوس بسیج به حساب آورد) . تا ساعت 13:30 که از آن مکان حرکت کردم شعار دادن بسیجی ها ادامه داشت. در واقع باید گفت خدای آنها میخواست ژست بگیرد که بعله من اجازه تشییع مهم ترین مخالفم را میدهم . اما تا ساعت 11 بیشتر نتوانست تاب بیاورد و به بندگانش دستور حمله داد. نکته جالب حضور انبوهی از مردم خود قم در بزرگداشت آیةالله منتظری بود، مردمی که در شعارها جمعیت را همراهی میکردند، مردمی با ظواهر کاملا مذهبی؛ خانمهای محجبه، آقایان ظاهرا مذهبی، طلبهها و حتی روحانیون. و این یعنی فراگیری خواسته های ضد استبدادی مردم در تمام ایران. بعد التحریر: علت اینکه دیر این مطلب را در وبلاگم آوردم این بود که طی چند روز اخیر به علت مهروزی دولت امکان ارسال مطلب جدید را نداشتم. |
||
|
|
|
|
|
اين روزها که پاره شدن عکس آيةالله خميني اتفاق افتاده ــ جداي از اينکه آيا اين موضوع واقعيت داشته يا ساخته و پرداخته بخش جنگ رواني حکومت است ــ شاهد تجمعات طلاب حوزههای علميه و تعطيلی کلاسهايشان بودیم . اين تجمعات و اعتراضها به بهانه توهين به مقدسات(!) صورت ميگيرد. این در حالی است که آقایان در قبال شکنجه ، تجاوز و قتل معترضان به نتایج انتخابات دم برنیاوردند و گویا شتر دیدی ندیدی! باید از این ظاهرپرستان ریاکار سوال کرد که کداميک جرم بزرگتری است: «قتل، شکنجه و تجاوز»؟ يا « پاره کردن عکس»؟ بايد از مدعیان اخلاق الهی و اسلامی پرسيد که آيا شما دچار انحطاط اخلاقي نشده ايد؟ بايد از آنان سوال کرد: اين تذهبون؟ ... و به حال مردمی که اینان راهبران اخلاقی، فکری و مذهبیشاناند باید خون گریه کرد... . |
||
|
|
|
|
|
متن ترانه ای که عصار خوانده و نیازی به توضیح ندارد: چون قدم بر خاک خونين داشتیبذر غيرت در زمين میکاشتی زهر عشق حق به حمد آميختی در رکوعت می به ساغر ريختی قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه اين مشايخ قبلههاشان بر گناه گويمت از هفت رنگان مو به مو خرقه پوشان دغل کار دو رو سجده بر پست و رياست میکنيم با خدا هم ما سياست میکنيم کو نشانی که شما اهل دليد جملگیتان بر نماز باطليد می چکد شک بر سر سجادهها وای از روزی که افتد پردهها ما خدايان زيادی ساختيم مال مردم را به خود پرداختيم شير حق برخيز وقت کار شد بر سر نی رفتنت انکار شد کاخها گرديده مسجد ، سرفراز صد رکعت تزوير دارد هر نماز سجده در مسجد حسينا مشکل است اين بنا از دل نباشد، از گل است اين خسان با مال مردم زندهاند جملگی اندر نماز و سجدهاند دم ز راه و رسم سلمان میزنيم لاف اسلام و مسلمان میزنيم کاشکی از نسل سلمان میشديم لحظه ای يک دم مسلمان میشديم |
||
|
|
|
|
«زبان آتش»؛ تصنیفی از استاد شجریان در اعتراض به کشتار مردم ایرانتفنگت را زمین بگذار زبان آتش و آهن برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تو از آیین انسانی چه میدانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار
تصنیفی را که میتوانید در آدرسهای زیر دانلود کنید، استاد محمدرضا شجریان به تازگی در اعتراض به کشتار مردم ایران اجرا کرده است. به گزارش موج سبز آزادی، این تصنیف که تنها از طریق اینترنت منتشر میشود، در ژانر موسیقی برای صلح ساخته شده، آهنگ آن به محمدرضا شجریان و شعرش به فریدون مشیری تعلق دارد و تولید موسیقی زمینه و تنظیم آن نیز توسط مجید درخشانی انجام شده است. دانلود آهنگ با کیفیت عالی (کلیک کنید: 12 مگابایت)
|
||
|
|
|
|
|
فرمول "اعتراف" خيلي ساده است؛ متهم را با فشار و شکنجه های جسمی و روحی به نقطه شکست یا تسلیم می رسانند. در نقطه تسلیم ، متهم که دیگر طاقت تحمل فشارها را ندارد برای نجات خود حاضر به همکاری با بازجویان و شکنجه گران است. از آن به بعد متهم هر آنچه را که از او میخواهند میگوید تا از "مخمصه" خلاص شود. طبیعی است مورد تهدید است که اگر چیزی بر خلاف خواسته ی آنان بگوید برمی گردد به همانجا که قبلا بود. طبق این فرمول حرفهایی که متهمان می گویند حرفهای خودشان نیست حرفهایی است که "باید" بزنند تا از تنگنای فشار آزاد شوند. نکته جالب اینجاست که در ایران ، تمام کسانی که چنین اعترافاتی کرده اند ( و تعدادشان زیاد بوده و از گروههای متنوعی بوده اند) بعد از آزادی تمام اعترافات خود را در همین راستا دانسته و همه ی آن را تکذیب کرده اند. برای شنیدن تکذیبیه ی تمامی اعتراف کنندگان کنونی باید کمی حوصله کرد. |
||
|
|
|
|
|
اين روزها وقتي اخبار را مي خوانم بغض گلويم را مي فشارد. بهت زده مي شوم از اين همه جنايت . هر روز جنازه اي به خانواد ه اي تحويل داده مي شود، خانواده اي که طي چهل روز گذشته در گرماي سوزان تابستان هر روزه در مقابل زندان منتظر ميمانده و به خود اميد مي داده اند که فرزندشان در انفرادي است و هر بلايي سرش بياورند لااقل زنده است! واقعا در عجبم از اين جنايتکاران. يعني تاريخ را نخوانده اند؟ واقعا فکر مي کنند اين جنايتها فراموش شدني است؟ واقعا خيال مي کنند که مي توانند با بگير و ببند و تهديد جنايتهايشان را لاپوشاني کنند؟ گمان مي کنند که خونهاي ريخته شده و جانهاي ستانده را مي توانند به بايگاني تاريخ بسپارند؟ زهي خيال باطل! خونهاي ريخته شده ي جوانان رعناي ايران گريبان آقايان را خواهد گرفت و متاسفانه تاريخ پر از خشونت ما باز هم تکرار خواهد شد. آرزو میکنم گذار ما به دموکراسی گذاری پر از انتقام نباشد . |
||
|
|
|
|
|
ماکياول صريحا مي گفت خط مشي زندگي شاه دروغ و حيله است و شاه فوق تمام قيود و الزامات مردم عادي است. او توصيه مي کرد: هميشه در پي سود خويش باش، جز خويشتن هيچ کس را محترم مدار، بدي کن اما چنان وانمود که نيکي مي کني، حريص باش و هر چه را مي تواني تصاحب کن، خشن و درنده خوي باش، به قول و وعده خود عمل نکن، چون فرصت به دست آوردي ديگران بفريب، در رفتار با مردم به زور و حيله توسل جوي و نه مهرباني، و همه مساعي خود را بر جنگ متمرکز ساز. ماکياول براي مذهب مقام والاي قائل بود اما ارزش مذهب را فقط از جنبه خدمتي مي دانست که به عنوان يک ابزار مؤثر براي تسهيل و تکميل هدفهاي دولت انجام دهد. ابوالقاسم طاهري، تاريخ عقايد سياسي، صفحات 122-140 به نظر شما این خصوصیات با کدام حکومت کنونی در دنیا مطابقت دارد؟ |
||
|
|
|
|
|
همانطور که در یادداشت قبلی نوشته بودم معتقدم یکی از بزرگترین مشکلات اصلاح طلبان نداشتن رسانه فراگیر است. اصلاح طلبان باید هر چه زودتر در پی ایجاد یک رسانه باشند. این کار شدنی است. مهم این است که اشخاص مورد اعتماد اصلاح طلبان هر چه سریع تر دست به اجرایی کردن این ایده بزنند. فعالان اصلاح طلب ! آقای موسوی! آقای کروبی! آقای سازگارا! آقای افخمی! آقای مخملباف! آقایان اصلاح طلب! وقت را از دست ندهید. از همین امروز دست به کار شوید . بسم الله! |
||
|
|
|
|
|
این روزها باز به نتیجه ای می رسیم که در چند سال گذشته مکررا به آن رسیده ایم و آن اینکه اصلاح طلبان به علت اینکه رسانه ای ندارند که بتوانند با مردم ارتباط وسیع برقرار کنند متاسفانه موفق نخواهند شد. |
||
|
|
|
|
|
آی ایرانیانی که در اعتراض به کشتار مردم غزه فریادتان به آسمان بلند بود چرا سکوت کرده اید؟ نظرتان درباره قتل عام مردم بیگناه چیست؟! |
||
|
|
|
|
|
باید از مهندس موسوی و کروبی به خاطر شهامت و شجاعت و پایداریشان تقدیر کنیم. حقیقتا رفتار این دو شایسته ی ستایش است. امیدوارم به یاری مردم این مقاومت ادامه یابد. این روزها مردم ایران با وجود همه ی فشارهای کشنده ی حکومت ، سخت در حال مقاومت و مبارزه مدنی هستند. این روزها روزهای تعیین کننده ای برای سالهای آینده است. اگر مقاومت بشکند تسویه ها و برخوردها و قلع و قمع ها شروع خواهد شد. و اگر مقاومت مردم ادامه یابد امید به عقب نشینی حکومت وجود دارد، حکومتی که به طرز بی سابقه ای مشروعیتش در دنیا مخدوش شده و بازسازی این چهره مخدوش کاری است شاید ناممکن. اس ام اس ها که قطع است، همراه هم مختل است. سایتهای طرفدار اصلاحات هم یا فیـــلتـــر شده یا مورد حمله هکرها قرار گرفته. شبکه های فارسی که اخبار ایران را پوشش میدادند به خاطر ارسال پارازیت قطع شده اند. مسنجر یاهو هم فیــلـتر شده. شاید به زودی اینترنت قطع شود. شاید بعد از آن برق و آب و گاز هم قطع شود! شاید بعد از آن هم اتوبوسها و قطارها و هواپیماها و تمامی وسایل نقلیه ممنوع الحرکت شوند. شاید برگردیم به ۱۴ قرن قبل برای حفظ نظام اسلامی! شاید برگردیم به عصر اسب و شمشیر و ... . در شرایط موجود پیشنهاد میکنم دوستانی که به اینترنت و سایتهای فـــیلــتر شده دسترسی دارند اخبار را از طریق ایمیل و تلفن به دیگران برسانند. میتوان یک ساختار هرمی ساخت که هر شخص موظف باشد اخبار را به ۵نفر اطلاع دهد و از آن ۵نفر بخواهد که هر یک ، ۵نفر را تحت پوشش قرار دهند و همین طور تا رده های بعدی به صورت هرمی ادامه یابد. شاید این راهی برای اطلاع رسانی باشد. دوستانی که نیاز به فیـــلـــتر شکن دارند در بخش کامنتها ایمیل خود را بگذارند تا برنامه فـــــری گـــیت را برایشان ارسال کنم. |
||
|
|
|
|
|
اما نتیجه بزرگ این انتخابات این است که دیگر کسی نمی تواند مدعی ممکن بودن اصلاحات در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی و قوانین عادی آن شود. از این پس شرکت در انتخاباتی معقول است که توسط مجریان و ناظریان بین المللی یا مجریان و ناظران بیطرف و با تمهیدات کامل برای جلوگیری از تقلب انجام شود.
|
||
|
|
|
|
|
اگر اصلاح طلبان استراتژی درستی اتخاد میکردند هم موسوی و هم کروبی به مرحله دوم میرفتند. چگونه ؟ اما من دوست دارم هر دو به مرحله دوم بروند. تحلیل من هم مبتنی بر همین امید است! تحلیل ؟ شاید هم آرزو! ضمنا همانطور که قبلا گفتم به کروبی رای خواهم داد. |
||
|
|
|
|
|
احمدی نژاد برای سه مناظره سه تاکتیک متفاوت با توجه به شخصیت و موقعیت طرف مقابل داشت. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
در دوره قبلی انتخابات، در حالی به دکتر معین رای دادم که اصلاح طلبان را به خاطر کم توجهی به مشکلات اقتصادی کشور سرزنش می کردم. اصلاح طلبان نخواستند بپذیرند که مشکلات اقتصادی مردم وضعیت حادی دارد و هر چه مردم فریاد زدند در گوششان نرفت. تنها کروبی بود که متوجه اولویت آن روز مردم شد و با شعارهای اقتصادی در وضعیتی ناباورانه رای بالایی کسب کرد... که البته به علل متعدد احمدی نژاد رییس جمهور شد. احمدی نژاد که با شعار آوردن پول نفت بر سر سفره مردم ، رأیها را جمع کرده بود نفت را بر سر اقتصاد کشور ریخت و کبریتی هم البته حواله اش کرد و شد آنچه امروز می بینیم ؛ وضعیتی بدتر از دوران هاشمی و خاتمی که از چپ تا راست همه فغانشان به آسمان بلند است. پی نوشت: نمیتوانم از عبدالله نوری یادی نکنم . ای کاش کاندیدا شده بود. اگر کاندیدا و تایید میشد تکلیف خیلی روشن بود برای طرفداران اصلاحات ساختاری. |
||
|
|
|
|
|
حضور میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری خیلی اتفاق عجیبی است. میتوانم چند احتمال متضاد را بیان کنم. اول اینکه رهبر (بر خلاف آنچه که در ظاهر نشان می دهد) از عملکرد احمدی نژاد رضایت نداشته و با میرحسین موسوی نقشه ای کشیده اند که هم احمدی نژاد را از دور خارج کنند هم خاتمی و اطرافیانش را به بیرون از میدان بیندازند! دوم اینکه میرحسین از حمایتهای بی سابقه رهبر از رییس جمهور پرهزینه خسته شده و دست به ریسک زده تا در برابر رهبر بایستد و جلوی خواسته های رهبر را بگیرد! سوم اینکه میر حسین دیگر نمی خواهد در کنج عزلت بماند و میخواهد به قدرت بازگردد. در واقع با انگیزه های شخصی وارد انتخابات شده است . که این احتمال با دو احتمال قبلی هم قابل جمع است. و احتمالات دیگر ... در هر حال به نظر من اگر میرحسین کناره گیری نکند رییس جمهور بعدی است و میرحسین با توجه به سلامت در رفتارها قطعا بهتر از احمدی نژاد است. اما اینکه میرحسین دقیقا چگونه می اندیشد و چگونه عمل میکند معلوم نیست. باید تا زمان انتخابات منتظر بمانیم و نظراتش را بشنویم. حرفهایی که میر حسین طی چند روز اخیر زده نشان از جا ماندن ایشان از تحولات فکری جامعه ایران دارد. اگر بتوان خاتمی را اندکی متمایل به روشنفکری دینی دانست اما در حال حاضر نمیتوان موسوی را حتی اندکی متمایل به روشنفکری دانست. انگار میر حسین هنوز در حال و هوای اسلام ناب سیر و سلوک می کند. افکارش بیشتر به بنیادگرایی اسلامی شبیه است! ضمنا شنیدن شعارهای احمدی نژاد از زبان میرحسین هم جالب است. انگار رسالتش جمع آوری آرای احمدی نژادی است. اما ای کاش عبدالله نوری کاندیدا شده بود. در آن صورت امیدی وجود داشت برای حرکت به سمت اصلاحات ساختاری. |
||
|
|
|
|
|
بر گرفته از «بحران اخلاق و معنویت» از سایت مربوط به استاد ملکیان شما با كدام دريچهها نگاه ميكنيد و يك جامعه را متصف ميكنيد به اينكه اخلاقي هست يا اخلاقي نيست. يعني فارغ از مقام تحليل وضع موجود پارامترهاي توضيح دهنده وضعيت اخلاقي جامعه را چه چيزهايي ميداند؟
|
||
|
|
|
|
|
باز هم بحثهای انتخاباتی شروع شده. انگار ما در ایام انتخابات فراموش میکنیم که انتخاباتمان انتخاباتی از درون تهی است. انتخاباتی صوری است با مختصاتی عجیب... . دموکراسی چیست؟ دموکراسی شامل دو عنصر آزادی و تساوی است: دموکراسی: الف) آزادی : 1. آزادی افکار و اندیشه سوال اساسی اینجاست، چگونه میتوان بین" اسلام، تشیع ، روحانیت و حکومت اسلامی" از یک سو و مختصات دموکراسی، از سوی دیگر، آشتی برقرار کرد. تا وقتی این تناقضات جدی گرفته نشود راه به جایی نخواهیم برد همانطور که در صد سال گذشته راه به جایی نبرده ایم. جدالهای امروز جامعه ما همان جدالهای صدر مشروطیت است منتها در قرن بیست و یکم! ...شاید اصلاحات باید از دین شروع شود؛ اصلاحاتی که دکتر عبدالکریم سروش پرچمدار آن است. شاید هم باید قید دموکراسی را زد؛ تفکری که آیت الله مصباح یزدی طلایه دار آن است. شاید باید دین را کاملا به کناری نهاد (سکولاریسم) ، شاید هم باید به مانند خیل عظیم اصلاح طلبان و اصول گرایان تناقضات بدین واضحی را لاپوشانی کرد! و شاید راه حلهای دیگری ... .
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آنكه گفت آري و آنكه گفت نه - احمد زيدآبادي (شهروند امروز)
برخي دوستان ميپرسند چرا به آقاي خاتمي توصيه كردي كه ترديد را كنار بگذارد و وارد گود انتخابات نشود، اما همين توصيه را به آقاي كروبي نميكني؟ پيش از پاسخ به اين پرسش، تشريح يك مساله مهم گريزناپذير است. مساله اين است كه در برابر انتخابات رياست جمهوري سال آينده دو رويكرد عمده در بين فعالان سياسي وجود دارد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مشروطه ی ایرانی
کتابی خواندنی و نه چندان امیدوار کننده! اما البته به فکر وادارنده. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آقای خاتمی برای ریاست جمهوری نیایید لطفا. خاتمی عزیز، دعا میکنم که روزی طبق قانون اساسی ای که عاشقانه دوستش داری رهبر جمهوری اسلامی شوی. واقعا این آرزو را برای شما دارم. اما برای ریاست جمهوری نیایید.
آقای عبدالله نوری! امیدوارم کاندیدای ریاست جمهوری بشی. چه شود! من قول میدم از جبهه ی تحریمی ها خارج بشم. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
امروز دوم خرداده. بهانه ایه برای یادآوری گذشته ها. سال های 74 و 75 . من در آن روزهای دیکتاتوری بی نظیر هاشمی( که قراره بشه رهبر اصلاحات!!! ) مثل خیلی دیگه از دانشجوها فعالیت سیاسی محدودی داشتم تا مهر اخراج از دانشگاه بر روی پرونده ام نخوره. در انتخابات مجلس شرکت کرده بودم اما قصد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری رو نداشتم. وقتی خاتمی رو خط امامی ها (که به جناح چپ معروف شدند) معرفی کردند گذشته اون رو زیر و رو کردم. بله فرد خیلی مناسبی بود. روزهای سختی بود برای ما دانشجوها. فعالیت شدید سیاسی به نفع کسی که رهبر قبولش نداشت و با این چشم انداز که همه ما فکر میکردیم ناطق نوری رییس جمهور میشه و بعد همه ما قلع و قمع خواهیم شد فشار سنگینی رو به دانشجوها وارد میکرد. اما جنبش دانشجویی تصمیم خودش رو بعد از 8 سال خفقان و قتل و اعدام دوره هاشمی گرفته بود. و این تلاش ها که با خواسته ی مردم همسان بود به نتیجه نامطلوبی نرسید و ما (که اون روزها انسانهای خوش خیال و ساده لوحی بودیم) به خاطر پیروزی خاتمی جشن و سروری به پا کردیم. من خودم تا بعد از 18 تیر 78 در همه فعالیتهای سیاسی حضور فعالی داشتم. اون حادثه و عکس العمل عجیب خاتمی انگار ما رو از رویای دروغینمون بیدار کرد. بعد ها من فقط ناظر فعالیتهای سیاسی شدم و این ناظر بودن هم البته نتایج مثبتی برام به همراه داشت. 8 سال ریاست جمهوری خاتمی برای من دستآوردهای جالبی داشت: - خاتمی نمیتونست و نمیتونه هیچ کمکی به تغییر شکل حکومت اسلامی به جمهوری بکنه. مشکل حکومت فعلی از قانون اساسی اون نشات می گیره. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیاز به اصلاحات جدی و اساسی داره تا تناقضاتش برطرف بشه تا بشه شکل حکومت رو به جمهوری تبدیل کرد. نکته جالب اینجاست که نویسندگان قانون اساسی راهی رو برای تغییر اون پیشنهاد کردن که در واقع راه تغییر و اصلاح اون رو بسته! به عبارت دیگه قانون اساسی حکومت اسلامی اصلاح نشدنی و تغییر ناپذیره. - خاتمی به این حکومت دلبستگی شدیدی داره. نمیشه باور کرد که اون بتونه و بخواد که پایه گذار یک حکومت دموکراتیک باشه. - نظام جمهوری(حکومت) اسلامی تن به اصلاحات نخواهد داد! خاتمی و دیگران هیچ کاری برای اصلاحات نمی تونن انجام بدن. - رییس جمهور در ایران فقط میتونه یک تدارکاتچی بله قربانگو باشه. در غیر اینصورت باهاش کاری میکنن که بله قربانگو و اهل تمجید و تعریف بشه. - رییس جمهور در مسایل سیاسی داخلی و خارجی و در مسایل فرهنگی هیچکاره است. فقط در زمینه مسایل اقتصادی تا اونجایی که بهش اجازه داده بشه میتونه اقداماتی انجام بده. رییس جمهور البته اگه سیاستهاش با رهبر هماهنگ باشه همه کاره است . قدرت عجیبی داره و مجلس و قوه قضاییه رو دور میزنه! - شرکت در انتخابات ، به امید اصلاحات سیاسی و فرهنگی ، کاری عبثه. حکومتی که سیاست و فرهنگش قفل شده تن به هیچ تغییری نمیده. - متاسفانه این حکومت هم داره راه گذشتگان سیاسی ایران رو طی میکنه؛ بگیر و ببند و تن ندادن به آزادی های سیاسی. و این ، نتیجه ی خوبی برای کشور نخواهد داشت. - مردم ایران در زمان خاتمی، عالی عمل کردن. خیلی حمایتش کردند. اما او همه حمایتها رو به پشیزی نگرفت! و دیگه ازش حمایت نخواهند کرد. و نتایج دیگه... در پایان این نوشته حیفه که یادی از بازرگان عزیز نکنم. او که یادش و نامش در تاریخ این کشور ماندگار خواهد ماند. همو که این روزها رو در اون روزها پیش بینی کرده بود. همو که در روزگار انقلابی سالهای اول انقلاب چیزهایی رو در خشت خام میدید که جوانان پیرو خط امام و روحانیون و مسئولان این نظام در آینه نمیدیدن. بعضی از اون جماعت حالا دارن می بینن و بعضی هنوز هم نمی بینن. وقتی از بازرگان یاد میکنم روحم به پرواز درمیاد. یادت گرامی بازرگان عزیز. |
||
|
|
|
|
|
----------------------------------------------------- این لینکها هم خوندنیه: |
||
|
|
|
|
|
این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست ما کهنه چناریم که از باد ننالیم لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست بیداری طفلی است که محتاج به لالاست ملک الشعرا بهار دوستان عزیزم رو دعوت میکنم به خوندن دو کتاب باارزش درباره علل وضعیت موجود : ما چگونه ما شدیم، صادق زیبا کلام چرا درمانده ایم، جامعه شناسی خودمانی ، حسن نراقی |
||
|
|
|
|
|
شکست مفتضحانه یاران خاتمی در انتصابات رو به همه دلسوختگان آن حضرت تسلیت میگم. وقتی ملی مذهبی ها و عباس عبدی و اکبر گنجی و زیدآبادی و ... گفتند در انتخابات شرکت نکنید ، اگه مردم هم به شما رای بدن اسمتون از صندوق درنمیاد گوشتون بدهکار نبود. حالا برید وزارت کشور التماس کنید اسمتون رو به عنوان نماینده اعلام کنن! واقعا به حال شما باید گریه کرد. تا حالا هر کاری کردید جز به ضرر جنبش دموکراسی خواهی ایران نبوده. انتصابات رو مهر تایید بهش زدید با حضورتون. شکست هم خوردید. اصلا شما میخواهید چیرو اصلاح کنید با ۴۰-۵۰ تا نماینده ؟؟؟ شما که با داشتن اکثریت در مجلس ششم، کار مفیدی نتونستید و نذاشتن بکنید حالا میخواهید چه کنید؟ به نظرم بهترین کاری که به شما میاد همون ماله کشیه . این کار رو به نحو احسن بلدید! و اما شما ، جناب آقای خاتمی ! میخواستید بازی رو به هم بزنید ، یعنی دلتون میخواست. اما چه جوری؟ با شرکت در بازی؟! بازی ای که نتیجه ش از قبل معلوم بود. یاران جنابعالی قبل از بازی قلع و قمع شده بودند. یاری نداشتید که بازی کنید. تماشاچیان تیم شما هم حوصله دیدن این بازی مضحک رو نداشتن. نیومدند ازتون حمایت کنن. داور مسابقه هم که همون سرمربی تیم حریف بود. بازم نخواستید متوجه ماجرا بشید. اگه میخواستید بازی رو به هم بزنید تا طرف مقابل ضربه بخوره باید میدون مسابقه رو با شهامت ترک میکردید نه اینکه به این شکل ضعیف برید وسط میدون و ببازید ! |
||