تبليغاتX
دستان سرد

30/9/88

صبح امروز جمعیتی عظیم و بی‌نظیر که از منزل آیةالله منتظری تا حرم را در بر می‌گرفت مراسم تشییع را برگزار کردند. این مراسم در واقع پاسداشت آزادگی مردی بود که از حقوق مخالفان خود نیز دفاع می‌کرد. زمانی که در حیاط حرم، سخنران مراسم پیام خدای جناح راست را می‌خواند وقتی به قسمت پایانی پیام رسید مردم یکصدا او را هو کردند تا صدای سخنران در صدای جمعیت گم شود. جمعیت حاضر در مراسم شعارهای تند بسیاری علیه آقای خامنه ای و دولت سردادند (که دیگران در مطالبشان نوشته اند) ، شعارهایی که حقیقتا مایع دق کردن برخی از گندگان بود. بخشی از جمعیت ساعت 11 به سمت دفتر آیةالله منتظری حرکت کردند و تا آنجا علیه رهبر و دولت و حکومت اسلامی شعار دادند. نزدیک ساعت 11:45 پس از استقرار گارد ویژه (و در واقع اعضای سپاه) نیروهای بسیجی با خشونت به تجمع سبزها حمله کردند و پلیس نیز به هر حیله و نیرنگی که می توانست سبزها را از صحنه خارج کرد تا میدان فقط در دستان 300-400 نفر از بسیجی ها (=گروهی از بندگان مخ‌لص رهبر) باشد تا به‌راحتی و بی‌مزاحمت در مقابل دفتر آیةالله منتظری علیه اصلاح طلبان، کروبی و میرحسین شعار دهند ( در واقع باید نیروی انتظامی را پشتیبان نامحسوس بسیج به حساب آورد) .  تا ساعت 13:30 که از آن مکان حرکت کردم شعار دادن بسیجی ها ادامه داشت.
در واقع باید گفت خدای آنها میخواست ژست بگیرد که بعله من اجازه تشییع مهم ترین مخالفم را میدهم . اما تا ساعت 11 بیشتر نتوانست تاب بیاورد و به بندگانش دستور حمله داد.

نکته جالب حضور انبوهی از مردم خود قم در بزرگداشت آیةالله منتظری بود، مردمی که در شعارها جمعیت را همراهی می‌کردند، مردمی با ظواهر کاملا مذهبی؛ خانمهای محجبه، آقایان  ظاهرا مذهبی، طلبه‌ها و حتی روحانیون. و این یعنی فراگیری خواسته های ضد استبدادی مردم در تمام ایران.

بعد التحریر: علت اینکه دیر این مطلب را در وبلاگم آوردم این بود که طی چند روز اخیر به علت مهروزی دولت امکان ارسال مطلب جدید را نداشتم.
+ نوشته شده در  2009/12/24ساعت 2:43 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اين روزها که پاره شدن عکس آيةالله خميني اتفاق افتاده ــ جداي از اينکه آيا اين موضوع واقعيت داشته يا ساخته و پرداخته بخش جنگ رواني حکومت است ــ شاهد تجمعات طلاب حوزه‌های علميه و تعطيلی کلاسهايشان بودیم . اين تجمعات و اعتراضها به بهانه توهين به مقدسات(!) صورت مي‌گيرد. این در حالی است که آقایان در قبال شکنجه ، تجاوز و قتل معترضان به نتایج انتخابات دم برنیاوردند و گویا شتر دیدی ندیدی! باید از این ظاهرپرستان ریاکار سوال کرد که کدام‌يک جرم بزرگتری است: «قتل، شکنجه و تجاوز»؟ يا « پاره کردن عکس»؟ بايد از مدعیان اخلاق الهی و اسلامی پرسيد که آيا شما دچار انحطاط اخلاقي نشده ايد؟ بايد از آنان سوال کرد: اين تذهبون؟

... و به حال مردمی که اینان راهبران اخلاقی، فکری و مذهبی‌شان‌اند باید خون گریه کرد... .

+ نوشته شده در  2009/12/16ساعت 2:41 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

متن ترانه ای که عصار خوانده و نیازی به توضیح ندارد:

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌هاشان بر گناه

گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و رياست می‌کنيم
با خدا هم ما سياست می‌کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی‌تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز

سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است

اين خسان با مال مردم زند‌ه‌اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می‌زنيم
لاف اسلام و مسلمان می‌زنيم

کاشکی از نسل سلمان می‌شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می‌شديم


+ نوشته شده در  2009/12/10ساعت 2:7 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

«زبان آتش»؛ تصنیفی از استاد شجریان در اعتراض به کشتار مردم ایران

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

 

 تصنیفی را که می‌توانید در آدرس‌های زیر دانلود کنید، استاد محمدرضا شجریان به تازگی در اعتراض به کشتار مردم ایران اجرا کرده است.

به گزارش موج سبز آزادی، این تصنیف که تنها از طریق اینترنت منتشر می‌شود، در ژانر موسیقی برای صلح ساخته شده، آهنگ آن به محمدرضا شجریان و شعرش به فریدون مشیری تعلق دارد و تولید موسیقی زمینه و تنظیم آن نیز توسط مجید درخشانی انجام شده است.

 دانلود آهنگ با کیفیت عالی (کلیک کنید: 12 مگابایت)


دانلود آهنگ با کیفیت خوب (کلیک کنید: 8 مگابایت)


دانلود آهنگ با کیفیت متوسط (کلیک کنید: 3 مگابایت)

 

+ نوشته شده در  2009/9/4ساعت 9:51 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فرمول "اعتراف" خيلي ساده است؛ متهم را با فشار و شکنجه های جسمی و روحی به نقطه شکست یا تسلیم می رسانند. در نقطه تسلیم ، متهم که دیگر طاقت تحمل فشارها را ندارد برای نجات خود حاضر به همکاری با بازجویان و شکنجه گران است. از آن به بعد متهم هر آنچه را که از او میخواهند میگوید تا از "مخمصه" خلاص شود. طبیعی است مورد تهدید است که اگر چیزی بر خلاف خواسته ی آنان بگوید برمی گردد به همانجا که قبلا بود. طبق این فرمول حرفهایی که متهمان می گویند حرفهای خودشان نیست حرفهایی است که "باید" بزنند تا از تنگنای فشار آزاد شوند.

نکته جالب اینجاست که در ایران ، تمام کسانی که چنین اعترافاتی کرده اند ( و تعدادشان زیاد بوده و از گروههای متنوعی بوده اند) بعد از آزادی تمام اعترافات خود را در همین راستا دانسته و همه ی آن را تکذیب کرده اند. برای شنیدن تکذیبیه ی تمامی اعتراف کنندگان کنونی باید کمی حوصله کرد.

+ نوشته شده در  2009/8/2ساعت 9:45 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اين روزها وقتي اخبار را مي خوانم بغض گلويم را مي فشارد. بهت زده مي شوم از اين همه جنايت . هر روز جنازه اي به خانواد ه اي تحويل داده مي شود، خانواده اي که طي چهل روز گذشته در گرماي سوزان تابستان هر روزه در مقابل زندان منتظر ميمانده و به خود اميد مي داده اند که فرزندشان در انفرادي است و هر بلايي سرش بياورند لااقل زنده است!
از خود ميپرسم آيا اين جنايتکاران و بازجويان و شکنجه گران ، فرزند ندارند؟ خانواده ندارند؟ مورد سوال قرار نمیگیرند که: پدر! برادر!  در اطلاعات يا در زندان چه کارهايي ميکني؟!  مثلا دختر آن بازجوی جنایتکار از او نمي پرسد که: بابا تو هم جزو شکنجه گرها هستي ؟
آيا اين بازجوها و شکنجه گران بي مروت وقتي به چشمان فرزندان خود نگاه مي کنند از وجود کثيف خودشان شرم نمي کنند؟
از خودم می پرسم که آیا ممکن است که "انسان" با باتوم بر مغز دیگران بکوبد؟ کدام بیماری روانی است که آدمی را به چنان ورطه ای میکشاند؟

واقعا در عجبم از اين جنايتکاران. يعني تاريخ را نخوانده اند؟ واقعا فکر مي کنند اين جنايتها فراموش شدني است؟ واقعا خيال مي کنند که مي توانند با بگير و ببند و تهديد جنايتهايشان را لاپوشاني کنند؟ گمان مي کنند که خونهاي ريخته شده و جانهاي ستانده را مي توانند به بايگاني تاريخ بسپارند؟ زهي خيال باطل! خونهاي ريخته شده ي جوانان رعناي ايران گريبان آقايان را خواهد گرفت و متاسفانه تاريخ پر از خشونت ما باز هم تکرار خواهد شد. آرزو میکنم گذار ما به دموکراسی گذاری پر از انتقام نباشد .

+ نوشته شده در  2009/7/29ساعت 11:59 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ماکياول صريحا مي گفت خط مشي زندگي شاه دروغ و حيله است و شاه فوق تمام قيود و الزامات مردم عادي است. او توصيه مي کرد: هميشه در پي سود خويش باش، جز خويشتن هيچ کس را محترم مدار، بدي کن اما چنان وانمود که نيکي مي کني، حريص باش و هر چه را مي تواني تصاحب کن، خشن و درنده خوي باش، به قول و وعده خود عمل نکن، چون فرصت به دست آوردي ديگران بفريب، در رفتار با مردم به زور و حيله توسل جوي و نه مهرباني، و همه مساعي خود را بر جنگ متمرکز ساز. ماکياول براي مذهب مقام والاي قائل بود اما  ارزش مذهب را فقط از جنبه خدمتي مي دانست که به عنوان يک ابزار مؤثر براي تسهيل و تکميل هدفهاي دولت انجام دهد.
فرمانروا اگر حقيقتا داراي صفات خوب (دلسوزي، وفاداري، عطوفت، اعتقاد به مذهب، درستکاري) باشد و به آنها عمل کند به ضررش تمام خواهد شد در حالي که تظاهر به داشتن اينگونه صفات برايش سودآور است پس او بايد فن تظاهر به داشتن اين صفات را کاملا بداند. او بايد کاملا مراقب باشد که حرفي مغاير با پنج صفت ذکر شده بر زبانش نگذرد مخصوصا تظاهر به داشتن مذهب از هر ظاهرسازي ديگري مهم تر است زيرا مردم به چشم قضاوت مي کنند.
از نظر ماکياول حاکم بايد از ميان جانداران شير و روباه را به عنوان سرمشق برگزيند تا حيله گري روباه را با صولت و درنده خويي شير توأم سازد و آنان که فقط به سان شير عمل مي کنند ابله اند... .

ابوالقاسم طاهري، تاريخ عقايد سياسي، صفحات 122-140

به نظر شما این خصوصیات با کدام حکومت کنونی در دنیا مطابقت دارد؟

+ نوشته شده در  2009/7/12ساعت 5:48 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همانطور که در یادداشت قبلی نوشته بودم معتقدم یکی از بزرگترین مشکلات اصلاح طلبان نداشتن رسانه فراگیر است. اصلاح طلبان باید هر چه زودتر در پی ایجاد یک رسانه باشند. این کار شدنی است. مهم این است که اشخاص مورد اعتماد اصلاح طلبان هر چه سریع تر دست به اجرایی کردن این ایده بزنند. فعالان اصلاح طلب ! آقای موسوی! آقای کروبی! آقای سازگارا! آقای افخمی! آقای مخملباف! آقایان اصلاح طلب! وقت را از دست ندهید. از همین امروز دست به کار شوید . بسم الله!

در حال حاضر ایجاد یک شبکه ماهواره ای با پشتوانه رادیو و سایت اینترنتی (برای اینکه فراگیرباشد) شدنی است. در قدمهای بعدی هم باید آن را فراگیرتر کرد. رسانه سبز ایران میتواند بودجه خود را در قدم اول از کمکهای مردم تامین کند (میدانم که ایرانیان در همه جای دنیا آماده کمک کردن در این زمینه هستند) . در آینده هم این رسانه میتواند در صورت ضرورت بودجه خود را از طریق تبلیغات تامین کند.

+ نوشته شده در  2009/7/10ساعت 10:43 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزها باز به نتیجه ای می رسیم که در چند سال گذشته مکررا به آن رسیده ایم و آن اینکه اصلاح طلبان به علت اینکه رسانه ای ندارند که بتوانند با مردم ارتباط وسیع برقرار کنند متاسفانه موفق نخواهند شد.
در این ایام به شکست کشاندن حرکت اصلاحی توسط صدا و سیمای دروغ را شاهد هستیم. اکثر مردم ایران به شبکه های تلویزیونی بیطرف و اینترنت دسترسی ندارند و خیلی از آنها اهل مطالعه روزنامه و کتاب نیستند و در واقع تک منبعی هستند و تنها یک منبع (صدا و سیمای ضد ملی) اطلاعات را به ذهن آنها سرازیر می کند .از مردمی که از صبح تا شام اطلاعات دروغ و جعلی 8-9 شبکه در مغزشان می رود نمیتوان توقع داشت که از اصلاح طلبان حمایت کنند. رسانه ای که کارش عوام فریبی و عوام سازی است خیالش راحت است که رقیبی ندارد و محصول بنجلش را به راحتی به مردم تحمیل میکند و اکثر مردم هم به ناچار به همین محصول قانعند.
اگر اصلاح طلبان همه کارهای خود را وانهند و در فکر تاسیس یک شبکه تلویزیونی (تاکید میکنم تلویزیونی و نه ماهواره ای) باشند که مقر آن هم البته در ایران نباشد ( که به چشم بر هم زدنی توسط امثال مرتضوی بسته شود) کار نادرستی نکرده اند و اگر موفق به انجام این کار شوند خیلی زود میتوانند محصول این سرمایه گذاری را برداشت کنند. یک شبکه تلویزیونی خبری تحلیلی حرفه ای (مشابه بی بی سی فارسی یا قوی تر از آن) با گرایش اصلاحات اجتماعی(سیاسی فرهنگی و دینی) که پشتوانه هنری و فکری قدرتمندی خواهد داشت به راحتی میتواند همه رشته های صدا و سیما را پنبه کند و فضای لازم را در جامعه برای تسریع روند اصلاحات اجتماعی ایجاد کند. این شبکه تلویزیونی باید به صورت ماهواره ای پخش شود و دارای سایت اینترنتی و رادیو هم باشد.
امیدوارم چنین امکانی از نظر فنی به وجود آید. در غیر این صورت باید عمر نوح داشت و صبر ایوب تا به مقصود رسیدن حرکت بسیار کند اصلاحات در ایران را به نظاره نشست.

+ نوشته شده در  2009/6/25ساعت 12:54 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آی ایرانیانی که در اعتراض به کشتار مردم غزه فریادتان به آسمان بلند بود چرا سکوت کرده اید؟ نظرتان درباره قتل عام مردم بیگناه چیست؟!
چرا در برابر کشتار و به خاک و خون کشیده شدن جوانان ایرانی توسط حکومت جنایتکار ، سکوت کرده اید؟!
این حکومت جنایتکار روی اسرائیلیان را سفید کرده است. به کدامین گناه فرزندان این مرز و بوم را می کشید؟ به گناه تجمع و اعتراض؟؟؟ ننگ بر شما . ننگ بر شما.

+ نوشته شده در  2009/6/21ساعت 8:59 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باید از مهندس موسوی و کروبی به خاطر شهامت و شجاعت و پایداریشان تقدیر کنیم. حقیقتا رفتار این دو شایسته ی ستایش است. امیدوارم به یاری مردم این مقاومت ادامه یابد.

این روزها مردم ایران با وجود همه ی فشارهای کشنده ی حکومت ، سخت در حال مقاومت و مبارزه مدنی هستند. این روزها روزهای تعیین کننده ای برای سالهای آینده است. اگر مقاومت بشکند تسویه ها و برخوردها و قلع و قمع ها شروع خواهد شد. و اگر مقاومت مردم ادامه یابد امید به عقب نشینی حکومت وجود دارد، حکومتی که به طرز بی سابقه ای مشروعیتش در دنیا مخدوش شده و بازسازی این چهره مخدوش کاری است شاید ناممکن.

اس ام اس ها که قطع است، همراه هم مختل است. سایتهای طرفدار اصلاحات هم یا فیـــلتـــر شده یا مورد حمله هکرها قرار گرفته. شبکه های فارسی که اخبار ایران را پوشش میدادند به خاطر ارسال پارازیت قطع شده اند. مسنجر یاهو هم فیــلـتر شده. شاید به زودی اینترنت قطع شود. شاید بعد از آن برق و آب و گاز هم قطع شود! شاید بعد از آن هم اتوبوسها و قطارها و هواپیماها و تمامی وسایل نقلیه ممنوع الحرکت شوند. شاید برگردیم به ۱۴ قرن قبل برای حفظ نظام اسلامی! شاید برگردیم به عصر اسب و شمشیر و ... .

 در شرایط موجود پیشنهاد میکنم دوستانی که به اینترنت و سایتهای فـــیلــتر شده دسترسی دارند اخبار را از طریق ایمیل و تلفن به دیگران برسانند. میتوان یک ساختار هرمی ساخت که هر شخص موظف باشد اخبار را به ۵نفر اطلاع دهد و از آن ۵نفر بخواهد که هر یک ، ۵نفر را تحت پوشش قرار دهند و همین طور تا رده های بعدی به صورت هرمی ادامه یابد. شاید این راهی برای اطلاع رسانی باشد.

دوستانی که نیاز به فیـــلـــتر شکن دارند در بخش کامنتها ایمیل خود را بگذارند تا برنامه فـــــری گـــیت را برایشان ارسال کنم.

+ نوشته شده در  2009/6/18ساعت 1:55 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


تا دیروز ما آنها را سرزنش می کردیم و حال باید صادقانه اعتراف کنیم که ما اشتباه می کردیم. شرکت یا عدم شرکت ما تاثیری نداشت جز سرخوردگی و یاس ، و تایید نظام حکومت اسلامی و سبک رکوردهای تاریخی!!
نتیجه انتخابات از قبل تعیین شده بود. رای احمدی نژاد باید رکورد خاتمی را می شکست، رای میرحسین باید آنقدر کم می شد که جای اعتراضی نماند و رای کروبی هم باید زیر یک درصد باقی می ماند تا انتقام تمام این چهار سال از او گرفته می شد. حال آنکه حاضران در صندوقها آرای موسوی را بسیار بیشتر از آرای احمدی نژاد و آرای کروبی و رضایی را خیلی بیشتر از مقدار اعلام شده اعلام کرده اند.
هیچ تلاشی نکردند نتیجه ای اعلام کنند که قابل باور باشد. و در واقع این نوع اعلام نتیجه نوعی قدرت نمایی است که: ما هر گونه که بخواهیم عمل می کنیم و شما هم هیچ غلطی نمی توانید بکنید.

اما نتیجه بزرگ این انتخابات این است که دیگر کسی نمی تواند مدعی ممکن بودن اصلاحات در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی و قوانین عادی آن شود. از این پس شرکت در انتخاباتی معقول است که توسط مجریان و ناظریان بین المللی یا مجریان و ناظران بیطرف و با تمهیدات کامل برای جلوگیری از تقلب انجام شود.

 

+ نوشته شده در  2009/6/14ساعت 2:40 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

پيام ميرحسين موسوی به مردم


آنان اينک بيش از هميشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح اين بازی بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نخواهم شد. نتيجه آنچه که از عملکرد متصديان بی امانت ديده ايم و می بينيم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران و حاکميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعی و ملی خويش به افشای رازهای پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد.
به مسوولان توصيه می کنم بيش از آن که دير شود اين روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر کس ديگر از اين حقيقت باخبرند که در اين کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترين پيام انقلاب ما اين است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بيايند تمکين نخواهند کرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده ميکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذکر می دهم که ايران اين موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، اين آنان هستند که بايد با هوشياری خود از آن حفاظت کنند. خائنين به آراء مردم ابايی از آن ندارند که اين خانه پارسايان به آتش کشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را که برگرفته از تعاليم دينی و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهيم و با شورش دروغ که در کشور طغيان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه ميکنيم، اما اجازه نخواهيم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگيرد.
جا دارد از يکايک شهروندانی که برای رساندن اين پيام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعاليت ميکردند سپاسگذاری کنم و تاکيد نمايم که تا رسيدن به نتيجه ای که کشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذيتمونا و ع لی الله فليتو کل المتوکلون

 

+ نوشته شده در  2009/6/13ساعت 1:47 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگر اصلاح طلبان استراتژی درستی اتخاد میکردند هم موسوی و هم کروبی به مرحله دوم میرفتند. چگونه ؟
اگر تعداد کل شرکت کنندگان را 35 میلیون در نظر بگیریم تقسیم آرا احتمالا بدین صورت خواهد بود:
احمدی نژاد و محسن رضایی : حداکثر 12 میلیون (با توجه به جایگاه اجتماعی اصولگرایان)
میر حسین و کروبی حداقل 23 میلیون رای (هرچه تعداد شرکت کنندگان در انتخابات بیشتر شود بر رای اصلاح طلبان افزوده خواهد شد نه اصولگرایان).
اگر فرض بگیریم که احمدی نژاد 7 میلیون و رضایی 5میلیون رای داشته باشند، در صورتی که رای  میرحسین 13 میلیون و رای کروبی 10 میلیون باشد هر دو به مرحله دوم  میروند.
اگر اصلاح طلبان بین هر دو کاندیدا تقسیم می شدند هر دو به مرحله دوم میرفتند اما با توجه به وضع فعلی آقای حمید احراری پیش بینی کرده اند در صورت مشارکت 35 میلیونی، میرحسین به احتمال زیاد در مرحله اول انتخاب خواهد شد.

اما من دوست دارم هر دو به مرحله دوم بروند. تحلیل من هم مبتنی بر همین امید است! تحلیل ؟ شاید هم آرزو!

ضمنا همانطور که قبلا گفتم به کروبی رای خواهم داد.

+ نوشته شده در  2009/6/10ساعت 6:41 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

احمدی نژاد برای سه مناظره سه تاکتیک متفاوت با توجه به شخصیت و موقعیت طرف مقابل داشت.
درمناظره اول سعی کرد با میرحسین بحث اقتصادی و مدیریتی نداشته باشد و با افشاگری او را غافلگیر کرد چون میرحسین اهل جار و جنجال و بحث کردن نبود. همه تلاش احمدی نژاد در مناظره اول این بود که میرحسین را همان رفسنجانی معرفی کند. چون رفسنجانی رای منفی زیادی در جامعه ایران دارد. البته متاسفانه تا حدودی هم موفق شد.
در مناظره دوم سعی کرد بحث را با ترکیبی از مسایل "فنی و اقتصادی"  و "افشاگری" مطرح کند اما کروبی بحث را کاملا به سمت افشاگری برد چون در این زمینه نسبت به احمدی نژاد برتری داشت. در واقع کروبی مناظره را به سمتی برد که دوست داشت.
در مناظره سوم احمدی نژاد کاملا سعی کرد از مسایل جنجالی دوری کند (چون می دانست اگر بخواهد دست به افشاگری بزنذ محسن رضایی مباحثی را که کروبی مطرح کرده بود و احمدی نژاد از جواب دادن گریخته بود با تسلط بیشتری مطرح میکرد و با سماجت خاص خودش جواب میخواست) و حتی احمدی نژاد سعی داشت که محسن رضایی را به خود نزدیک نشان بدهد که محسن رضایی به این موضوع تن نداد و با مطرح کردن بحثهای تخصصی احمدی نژاد را کاملا به چالش کشید. نکته جالب این بود که در این مناظره، رضایی بدون هیچ اما و اگری برنده بود.
در کل به نظر من در هر یک از مناظره ها هر کدام از نامزدها از جنبه ای به احمدی نژاد ضربه زدند . این سه مناظره کار را بر عوام فریبی های احمدی نژاد سخت تر کرد. اگر تعداد کاندیداها بیشتر بود و اگر مناظره های متعدد بین کارشناسان اقتصادی طرفداران کاندیداها برگزار میشد ضعفهای دولت احمدی نژاد عیان تر میشد.

+ نوشته شده در  2009/6/9ساعت 0:39 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


+ نوشته شده در  2009/6/4ساعت 8:55 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در دوره قبلی انتخابات، در حالی به دکتر معین رای دادم که اصلاح طلبان را به خاطر کم توجهی به مشکلات اقتصادی کشور سرزنش می کردم. اصلاح طلبان نخواستند بپذیرند که مشکلات اقتصادی مردم وضعیت حادی دارد و هر چه مردم فریاد زدند در گوششان نرفت. تنها کروبی بود که متوجه اولویت آن روز مردم شد و با شعارهای اقتصادی در وضعیتی ناباورانه رای بالایی کسب کرد... که البته به علل متعدد احمدی نژاد رییس جمهور شد. احمدی نژاد که با شعار آوردن پول نفت بر سر سفره مردم ، رأیها را جمع کرده بود نفت را بر سر اقتصاد کشور ریخت و کبریتی هم البته حواله اش کرد و شد آنچه امروز می بینیم ؛ وضعیتی بدتر از دوران هاشمی و خاتمی که از چپ تا راست همه فغانشان به آسمان بلند است.
خوشبختانه در این دوره هر دو کاندیدای اصلاح طلب علاوه بر شعارهای سیاسی و فرهنگی به اقتصاد هم توجه خوبی دارند. البته به نظر می آید از نظر اقتصادی ، محسن رضایی با برنامه های دقیق تری وارد عرصه شده است... .
از بین کروبی و میر حسین چرا کروبی؟
به نظر می آید میر حسین از لحاظ قدرت ( در ساختار قدرت جمهوری اسلامی) در مرتبه بالاتری نسبت به کروبی قرار دارد. (بالاخص فاصله کمی با رهبر دارد) اما آنچه مرا درباره میرحسین دچار تردید می کند نسبت او با آزادی و دموکراسی است که در عرصه عمل به خاطر بیست سال گوشه نشینی اش چیزی از او ندیده ایم. وضعیت مشاوران و همراهان جناح راستی او و چرایی و چگونگی ورودش به انتخابات نیز تردید آور است. ( البته در همه این زمینه ها تفاوت او با کروبی خیلی زیاد هم نیست)
در طرف دیگر اما کروبی با شعارهای جسورانه سیاسی که در این روزها مطرح میکند از خاتمی هم جلوتر رفته است با این تفاوت که خاتمی فقط شعار می داد اما کروبی اهل عمل کردن هم هست. امتیاز بزرگ کروبی هم تیم مشاوران و همراهان او هستند که در زمینه های مختلف سابقه عملی خوب و مؤثری داشته اند (البته در محدوده استانداردهای جمهوری اسلامی) و به خوبی هویداست که کروبی به برکت مشاورانش جلوتر از موسوی حرکت می کند.
هر چند از بعضی رفتارهای کروبی در دوران خاتمی خیلی دل خوشی ندارم اما با توجه به آنچه گفتم احتمالا از بین کروبی و میرحسین به کروبی رای خواهم داد و در مرحله دوم انتخابات هم به هر کدام از این دو کاندیدا که به مرحله دوم بروند رای میدهم. البته با این پیش فرض که در حکومت فعلی ایران رییس جمهور یک مقام اجرایی است که در زمینه سیاست داخلی و خارجی و در زمینه فرهنگ، قدرت و اختیارات کمی دارد و بیشتر در زمینه اقتصادی تاثیرگذار است.

پی نوشت: نمیتوانم از عبدالله نوری یادی نکنم . ای کاش کاندیدا شده بود. اگر کاندیدا و تایید میشد تکلیف خیلی روشن بود برای طرفداران اصلاحات ساختاری.

+ نوشته شده در  2009/5/21ساعت 8:45 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حضور میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری خیلی اتفاق عجیبی است. میتوانم چند احتمال متضاد را بیان کنم.

اول اینکه رهبر (بر خلاف آنچه که در ظاهر نشان می دهد) از عملکرد احمدی نژاد رضایت نداشته و با میرحسین موسوی نقشه ای کشیده اند که هم احمدی نژاد را از دور خارج کنند هم خاتمی و اطرافیانش را به بیرون از میدان بیندازند!

دوم اینکه میرحسین از حمایتهای بی سابقه رهبر از رییس جمهور پرهزینه خسته شده و دست به ریسک زده تا در برابر رهبر بایستد و جلوی خواسته های رهبر را بگیرد!

سوم اینکه میر حسین دیگر نمی خواهد در کنج عزلت بماند و میخواهد به قدرت بازگردد. در واقع با انگیزه های شخصی وارد انتخابات شده است . که این احتمال با دو احتمال قبلی هم قابل جمع است.

و احتمالات دیگر ...

 در هر حال به نظر من اگر میرحسین کناره گیری نکند رییس جمهور بعدی است و میرحسین با توجه به سلامت در رفتارها قطعا بهتر از احمدی نژاد است. اما اینکه میرحسین دقیقا چگونه می اندیشد و چگونه عمل میکند معلوم نیست. باید تا زمان انتخابات منتظر بمانیم و نظراتش را بشنویم. حرفهایی که میر حسین طی چند روز اخیر زده نشان از جا ماندن ایشان از تحولات فکری جامعه ایران دارد. اگر بتوان خاتمی را اندکی متمایل به روشنفکری دینی دانست اما در حال حاضر نمیتوان موسوی را حتی اندکی متمایل به روشنفکری دانست. انگار میر حسین هنوز در حال و هوای اسلام ناب سیر و سلوک می کند. افکارش بیشتر به بنیادگرایی اسلامی شبیه است!

ضمنا شنیدن شعارهای احمدی نژاد از زبان میرحسین هم جالب است. انگار رسالتش جمع آوری آرای احمدی نژادی است.

اما ای کاش عبدالله نوری کاندیدا شده بود. در آن صورت امیدی وجود داشت برای حرکت به سمت اصلاحات ساختاری.

+ نوشته شده در  2009/3/15ساعت 4:5 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

بر گرفته از «بحران اخلاق و معنویت» از سایت مربوط به استاد ملکیان

 شما با كدام دريچه‌ها نگاه مي‌كنيد و يك جامعه را متصف مي‌كنيد به اينكه اخلاقي هست يا اخلاقي نيست. يعني فارغ از مقام تحليل وضع موجود پارامتر‌هاي توضيح دهنده وضعيت اخلاقي جامعه را چه چيز‌هايي مي‌داند؟
من با شش سنجه و معيار داوري مي‌كنم كه آيا آن جامعه اخلاقي هست يا نه.
معيار اول صداقت. يعني ظاهر و باطن آدمي دقيقاً بر يكديگر انطباق داشته باشد و اين به معناي نفي ريا و تزوير و فريبكاري است.
صداقت يعني انطباق سه قلمرو در ظاهر و باطن. قلمرو آنچه در دل مي‌گذرد، قلمرو آنچه بر زبان و قلم مي‌آيد و قلمرو آنچه انجام مي‌گيرد. اين سه تا اگر بر هم انطباق داشته باشند من آدم صادقي هستم.
معيار دوم احسان است. احسان، در واقع، يعني اينكه من شما را خودم فرض كنم. نه به معناي بخشش مالي.
سومي تواضع است يعني اين كه من خودم را شما فرض كنم.
چهارمين ملاك عدالت است. عدالت يعني من تا آنجا كه تشخيص مي‌دهم حق هيچ كسي را ضايع و فرو‌گذار نكنم و به او بپردازم.
تا آنجا كه تشخيص مي‌دهم. اين تعريف خيلي باز است.
چون انسان نمي‌تواند هر قدر هم بخواهد در تمام عمرش عادلانه رفتار كند و معصوم نيست. ولي مي‌تواند تا آنجا كه تشخيص مي‌دهد عادلانه رفتار كند. 
 در اين تعريف جا براي بي‌عدالتي باز است؟
نه، تجويز بي‌عدالتي نيست. چون ما انسانيم و جايزالخطا، امكان دارد بي‌عدالتي از ما صادر شود اما بي‌عدالتي از لحاظ اخلاقي درست نيست. نه اينكه هر چيزي امكان دارد از لحاظ اخلاقي درست است. ما بايد عادلانه رفتار كنيم. اما غرة به خود هم نيستيم كه بگوييم حتماً در همة لحاظات زندگيمان مي‌توانيم عادلانه رفتار كنيم.
ملاك عامل پنجم حقيقت‌طلبي است. يعني اينكه هيچ انساني را، هيچ ديني را، هيچ مذهبي را، هيچ فرهنگي را، تمدني را، قومي را، ملتي را، سليقه‌اي را، و گرايشي را فوق حقيقت تلقي نكنيم. يعني تعبد بي‌دليل نسبت به هيچ چيزي نداشته باشيم. فقط و فقط در خدمت حق و حقيقت باشيم.
و اما معيار ششم ويژگي انسان دوستي است.

 

+ نوشته شده در  2009/2/18ساعت 9:6 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

باز هم بحثهای انتخاباتی شروع شده. انگار ما در ایام انتخابات فراموش میکنیم که انتخاباتمان انتخاباتی از درون تهی است. انتخاباتی صوری است با مختصاتی عجیب... .
جدای از اینکه خاتمی اجازه حضور نیابد یا بیابد، کروبی بماند یا برود، میرحسین بیاید یا نیاید ، نوری بیاید یا نگذارند بیاید و احمدی نژاد رییس جمهور بشود یا نشود مشکل دنیای سیاست در ایران ، همچنان مشکل صد سال اخیر ایران است ؛ دموکراسی، بله دموکراسی.

دموکراسی چیست؟ دموکراسی شامل دو عنصر آزادی و تساوی است:

دموکراسی:  الف) آزادی :  1. آزادی افکار و اندیشه
                                    2. آزادی انتقال افکار به دیگران
                                    3. آزادی اجتماعات
                
                   ب) تساوی : تساوی در انتشار قدرت بین افراد اجتماع

سوال اساسی اینجاست، چگونه میتوان بین" اسلام، تشیع ، روحانیت و حکومت  اسلامی" از یک سو و مختصات دموکراسی، از سوی دیگر، آشتی برقرار کرد.
آیا اسلام و تشیع ، آزادی افکار و اندیشه را میپذیرند؟ آیا اسلام و تشیع آزادی انتقال فکر به دیگران را تحمل میکنند؟ و آیا در تشیع و در نظریه جدید حکومتی آن میتوان فرصت دستیابی به قدرت را به طور مساوی در اجتماع توزیع کرد؟

تا وقتی این تناقضات جدی گرفته نشود راه به جایی نخواهیم برد همانطور که در صد سال گذشته راه به جایی نبرده ایم. جدالهای امروز جامعه ما همان جدالهای صدر مشروطیت است منتها در قرن بیست و یکم!

...شاید اصلاحات باید از دین شروع شود؛ اصلاحاتی که دکتر عبدالکریم سروش پرچمدار آن است. شاید هم باید قید دموکراسی را زد؛ تفکری که آیت الله مصباح یزدی طلایه دار آن است. شاید باید دین را کاملا به کناری نهاد (سکولاریسم) ، شاید هم باید به مانند خیل عظیم اصلاح طلبان و اصول گرایان تناقضات بدین واضحی را لاپوشانی کرد! و شاید راه حلهای دیگری ... .
بیشتر از همه، لاپوشانی تناقضات، با خصایل ما سازگار است انگار!

 

+ نوشته شده در  2009/1/12ساعت 4:26 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

لینکهایی خواندنی:

افسردگی و استرس فرزندپروری

مهارت‌های فرزندپروری

خواص موز در رفع افسردگی و استرس

چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم؟

مدیریت استرس (10 روش موثر برای فرونشاندن استرس) 

 مبانی پزشکی استرس، افسردگی، اضطراب، بی‌خوابی و اعتیاد

 

+ نوشته شده در  2008/10/19ساعت 10:32 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
 
آنكه گفت آري و آنكه گفت نه - احمد زيدآبادي (شهروند امروز) 

برخي دوستان مي‌پرسند چرا به آقاي خاتمي ‌توصيه كردي كه ترديد را كنار بگذارد و وارد گود انتخابات نشود، اما همين توصيه را به آقاي كروبي نمي‌كني؟

پيش از پاسخ به اين پرسش، تشريح يك مساله مهم گريزناپذير است.

مساله اين است كه در برابر انتخابات رياست جمهوري سال آينده دو رويكرد عمده در بين فعالان سياسي وجود دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/10/1ساعت 11:44 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

مشروطه ی ایرانی
دکتر ماشاءالله آجودانی
نشر اختران

 

کتابی خواندنی و نه چندان امیدوار کننده! اما البته به فکر وادارنده.

+ نوشته شده در  2008/9/15ساعت 11:22 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وزن گروه های سياسی (متن کامل)، تحريم کنندگان و شرکت کنندگان در انتخابات، اکبر گنجی
+ نوشته شده در  2008/7/10ساعت 1:7 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آقای خاتمی برای ریاست جمهوری نیایید لطفا.

خاتمی عزیز، دعا میکنم که روزی طبق قانون اساسی ای که عاشقانه دوستش داری رهبر جمهوری اسلامی شوی. واقعا این آرزو را برای شما دارم.

اما برای ریاست جمهوری نیایید.

 

آقای عبدالله نوری!  امیدوارم کاندیدای ریاست جمهوری بشی. چه شود! من قول میدم از جبهه ی تحریمی ها خارج بشم.

+ نوشته شده در  2008/7/7ساعت 1:46 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  2008/7/3ساعت 10:58 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز دوم خرداده. بهانه ایه برای یادآوری گذشته ها. سال های 74 و 75 . من در آن روزهای دیکتاتوری بی نظیر هاشمی( که قراره بشه رهبر اصلاحات!!! ) مثل خیلی دیگه از دانشجوها فعالیت سیاسی محدودی داشتم تا مهر اخراج از دانشگاه بر روی پرونده ام نخوره. در انتخابات مجلس شرکت کرده بودم اما قصد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری رو نداشتم. وقتی خاتمی رو خط امامی ها (که به جناح چپ معروف شدند) معرفی کردند گذشته اون رو زیر و رو کردم. بله فرد خیلی مناسبی بود. روزهای سختی بود برای ما دانشجوها. فعالیت شدید سیاسی به نفع کسی که رهبر قبولش نداشت و با این چشم انداز که همه ما فکر میکردیم ناطق نوری رییس جمهور میشه و بعد همه ما قلع و قمع خواهیم شد فشار سنگینی رو به دانشجوها وارد میکرد. اما جنبش دانشجویی تصمیم خودش رو بعد از 8 سال خفقان و قتل و اعدام دوره هاشمی گرفته بود. و این تلاش ها که با خواسته ی مردم همسان بود به نتیجه نامطلوبی نرسید و ما (که اون روزها انسانهای خوش خیال و ساده لوحی بودیم) به خاطر پیروزی خاتمی جشن و سروری به پا کردیم. من خودم تا بعد از 18 تیر  78 در همه فعالیتهای سیاسی حضور فعالی داشتم. اون حادثه و عکس العمل عجیب خاتمی انگار ما رو از رویای دروغینمون بیدار کرد. بعد ها من فقط ناظر فعالیتهای سیاسی شدم و این ناظر بودن هم البته نتایج مثبتی برام به همراه داشت. 8 سال ریاست جمهوری خاتمی برای من دستآوردهای جالبی داشت:

- خاتمی نمیتونست و نمیتونه هیچ کمکی به تغییر شکل حکومت اسلامی به جمهوری بکنه. مشکل حکومت فعلی از قانون اساسی اون نشات می گیره. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیاز به اصلاحات جدی و اساسی داره تا تناقضاتش برطرف بشه تا بشه شکل حکومت رو به جمهوری تبدیل کرد. نکته جالب اینجاست که نویسندگان قانون اساسی راهی رو برای تغییر اون پیشنهاد کردن که در واقع راه تغییر و اصلاح اون رو بسته! به عبارت دیگه قانون اساسی حکومت اسلامی اصلاح نشدنی و تغییر ناپذیره.

- خاتمی به این حکومت دلبستگی شدیدی داره. نمیشه باور کرد که اون بتونه و بخواد که پایه گذار یک حکومت دموکراتیک باشه.

- نظام جمهوری(حکومت) اسلامی تن به اصلاحات نخواهد داد! خاتمی و دیگران هیچ کاری برای اصلاحات نمی تونن انجام بدن.

- رییس جمهور در ایران فقط میتونه یک تدارکاتچی بله قربانگو باشه. در غیر اینصورت باهاش کاری میکنن که بله قربانگو و اهل تمجید و تعریف بشه.

- رییس جمهور در مسایل سیاسی داخلی و خارجی و در مسایل فرهنگی هیچکاره است. فقط در زمینه مسایل اقتصادی تا اونجایی که بهش اجازه داده بشه میتونه اقداماتی انجام بده. رییس جمهور البته اگه سیاستهاش با رهبر هماهنگ باشه همه کاره است . قدرت عجیبی داره و مجلس و قوه قضاییه رو دور میزنه!

- شرکت در انتخابات ، به امید اصلاحات سیاسی و فرهنگی ، کاری عبثه. حکومتی که سیاست و فرهنگش قفل شده تن به هیچ تغییری نمیده.

- متاسفانه این حکومت هم داره راه گذشتگان سیاسی ایران رو طی میکنه؛ بگیر و ببند و تن ندادن به آزادی های سیاسی. و این ، نتیجه ی خوبی برای کشور نخواهد داشت.

- مردم ایران در زمان خاتمی، عالی عمل کردن. خیلی حمایتش کردند. اما او همه حمایتها رو به پشیزی نگرفت! و دیگه ازش حمایت نخواهند کرد.

و نتایج دیگه...

در پایان این نوشته حیفه که یادی از بازرگان عزیز نکنم. او که یادش و نامش در تاریخ این کشور ماندگار خواهد ماند. همو که این روزها رو در اون روزها پیش بینی کرده بود. همو که در روزگار انقلابی سالهای اول انقلاب چیزهایی رو در خشت خام میدید که جوانان پیرو خط امام و روحانیون و مسئولان این نظام در آینه نمیدیدن. بعضی از اون جماعت حالا دارن می بینن و بعضی هنوز هم نمی بینن. وقتی از بازرگان یاد میکنم روحم به پرواز درمیاد. یادت گرامی بازرگان عزیز.

+ نوشته شده در  2008/5/22ساعت 10:51 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

-----------------------------------------------------

این لینکها هم خوندنیه:

گل ياپوچ با کروبي در زندان شاه

سالي که شاه، سلطان شد

+ نوشته شده در  2008/4/6ساعت 9:17 AM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این دود سیه فام که از بام وطن خاست
                                                       از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست
                                                       از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم
                                                       با کس نگسالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
                                                       از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
                                                       بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست
                                                      از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست
                                                      بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
                                                      از ماست که بر ماست

                                                                                   ملک الشعرا بهار

دوستان عزیزم رو دعوت میکنم به خوندن دو کتاب باارزش درباره علل وضعیت موجود :

ما چگونه ما شدیم، صادق زیبا کلام

چرا درمانده ایم،  جامعه شناسی خودمانی ، حسن نراقی

 

+ نوشته شده در  2008/3/25ساعت 12:10 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شکست مفتضحانه یاران خاتمی در انتصابات رو به همه دلسوختگان آن حضرت تسلیت میگم.
موسوی لاری(همون وزیر کشور نالایقی که انتخابات پر از تقلب ریاست جمهوری رو برگزار کرد) لاف زده بود که در انتخابات مجلس ، هیزم تنور انتخابات نخواهیم شد. دیدیم که هیزم شدند ، سوختند و زغال شدند. رنگ زغال هم که سفید نیست سیاهه خب. حالا باز هم فرصت فکر کردن پیدا کردید. لطفا وقتی دارید فکر میکنید خودتونو گول نزنید .
بذارید مردم برای آینده این کشور فکری بکنن آقایون مدعی اصلاح طلبی. سوپایهای اطمینان!

وقتی ملی مذهبی ها و عباس عبدی و اکبر گنجی و زیدآبادی و ... گفتند در انتخابات شرکت نکنید ، اگه مردم هم به شما رای بدن اسمتون از صندوق درنمیاد گوشتون بدهکار نبود. حالا برید وزارت کشور التماس کنید اسمتون رو به عنوان نماینده اعلام کنن! واقعا به حال شما باید گریه کرد. تا حالا هر کاری کردید جز به ضرر جنبش دموکراسی خواهی ایران نبوده. انتصابات رو مهر تایید بهش زدید با حضورتون. شکست هم خوردید.

اصلا شما میخواهید چیرو اصلاح کنید با ۴۰-۵۰ تا نماینده ؟؟؟ شما که با داشتن اکثریت در مجلس ششم، کار مفیدی نتونستید و نذاشتن بکنید حالا میخواهید چه کنید؟ به نظرم بهترین کاری که به شما میاد همون ماله کشیه . این کار رو به نحو احسن بلدید!

و اما شما ، جناب آقای خاتمی ! میخواستید بازی رو به هم بزنید ، یعنی دلتون میخواست. اما چه جوری؟ با شرکت در بازی؟! بازی ای که نتیجه ش از قبل معلوم بود. یاران جنابعالی قبل از بازی قلع و قمع شده بودند. یاری نداشتید که بازی کنید. تماشاچیان تیم شما هم حوصله دیدن این بازی مضحک رو نداشتن. نیومدند ازتون حمایت کنن. داور مسابقه هم که همون سرمربی تیم حریف بود. بازم نخواستید متوجه ماجرا بشید. اگه میخواستید بازی رو به هم بزنید تا طرف مقابل ضربه بخوره باید میدون مسابقه رو با شهامت ترک میکردید نه اینکه به این شکل ضعیف برید وسط میدون و ببازید !
توی مسابقه شرکت کردید، شکست خوردید و نه تنها خودتون رو ضایع کردید بلکه حامیان خودتون رو هم سرخورده کردید. تازه در رسیدن تیم حریف به یک پیروزی حسابی بد جوری بازی خوردید.
به این میگن اشتباه استراتژیک جناب آقای خاتمی!

+ نوشته شده در  2008/3/15ساعت 10:50 PM  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin