تبليغاتX
دستان سرد
برای دیدن قسمت دوم عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. ضمنا قسمت اول بازسازی شد. 

  پيام هاي ديگران ( 194 نظر )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 21:10  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعد از اینکه چند یادداشت انتقادی نوشتم ( و قرار است که باز هم بنویسم ) ، برای تنوع و تلطیف روحیه دوستان عزیزم تعدادی از عکس‌هایم را که بیشتر در سفرهایم به شمال زیبای ایران گرفته‌ام در اینجا می گذارم. این عکس‌ها نشان می‌دهد که تا چه اندازه رنگ سبز طبیعت را دوست دارم.

یک نکته انتقادی: برخی افراد وقتی عکس‌هایم را می بینند می گویند چه دوربین!!! خوبی داری.

برای دیدن عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 پيام هاي ديگران ( 194 نظر )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 9:49  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دو مطلب در نظر داشتم :
يکی با عنوان: " کاناديانوس مديري از عهد دقيانوس " که نوشته‌ای طنزآميز بود درباره مدير مسئول عقب افتاده مجله‌مان که او را نمادی از مديران کنونی می‌دانم. اين مطلب را به اين دليل وارد وبلاگم نکردم که ممکن بود برای شما بی‌مزه باشد! ضمن اينکه احتمال داشت شما آن را بدگويی‌های شخصی تلقی کنید. البته فقط من نیستم که از آن مدیر بی‌نظیر و نابغه ناراضی‌ام؛ سردبیر و تحریریه و نیروهای اجرایی ، همه از دستش کلافه‌اند و دلسرد. کاری هم نمی‌شود کرد.
نوشته ديگری داشتم با عنوان "جوانان امروز نسلی پايمال شده در زير پای نسل گذشته" که نوشته‌ای بسيار جدی و جاندار بود و در آن ، تام و تمام به نسل گذشته تاخته بودم. نسلی که در سنین نوجوانی و جوانی ، پست‌های مهم سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی را با جار و جنجال و سیاسی‌کاری و شانتاژ به دست گرفت بدون اینکه چیزی از دانش مدیریت بداند و طبیعتاْ تجربه هم نداشت و بدین ترتیب هزینه‌های سنگینی را به کشور تحمیل کرد. این نسل که حالا به سن پنجاه‌شصت سالگی رسیده و تجربه دارد اما همچنان دانش ندارد معتقد است که کار را نباید به دست آدم‌های بی‌تجربه داد! اين نوشته را هم به اين دليل نياوردم که بسيار تند و شديد بود و  من هم از سياسي شدن وبلاگم اکراه دارم.
سعی خواهم کرد در اولین فرصت ، مطلبی خواندنی بنویسم.
دوستانی که نوشته قبلی را نخوانده‌اند حتما بخوانند که بحث حجاب ، همچنان بحث روز است.
(ولی انگار آپ کرده‌ام!!)

لینک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 17:17  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱. ايران و عربستان (شهر مکه) تنها کشورهاي دنيا هستند که حجاب در آنها اجباری است. آيا مدعي هستيم که فقط ما مي‌فهميم و بقيه دنيا نمي‌فهمند؟ آيا فقط ما به اخلاق پايبنديم و ديگران نيستند؟ آيا اين ادعا پذيرفتني است که چند ميليارد نفر به خطا رفته‌اند و فقط ما راه درستي مي‌رويم؟
۲. بعد از انقلاب هر از چند گاهي برخوردهايي تند وشديد ، با بدحجابان صورت گرفته است. ناگفته پيداست که اين برخوردها تاکنون نتيجه مورد نظر را نداشته است. چرا مسئولان کشور بر تکرار کاري که تاکنون نتيجه نداده است اصرار دارند؟
۳. اين يکي از اصول پايه‌اي اخلاق است و فرموده حضرت علي(ع) : «هر چه براي خود مي‌پسندی براي ديگران هم بپسند و هرچه براي خود نمي‌پسندی براي ديگران هم مپسند».
آيا اين درست است که زنان مسلمان محجبه را مجبور کنند حجابشان را بردارند؟(مانند آنچه در فرانسه مدعي دموکراسي اتفاق افتاد و باعث اعتراض ما شد). اگر آن اجبار کار نادرستي است چرا ما غيرمسلمانان را مجبور به داشتن حجاب مي‌کنيم؟‌
آيا اخلاقي است که وقتي زنان ما به خارج از ايران مي‌روند به بهانه قانون آنها را مجبور به برداشتن حجاب کنند؟ اگر اين کار غير اخلاقی است پس چرا ما زنان خارجی را که به ايران مي‌آيند مجبور به داشتن حجاب مي‌کنيم و حتي زنان ديپلمات خارجي را ! (در اين زمينه در دنيا تک هستيم! )
۴. به نظر من اين ادعا که اگر بي‌حجابي آزاد شود جوانان منحرف خواهند شد احتمالا ادعاي درستي نيست. این احتمال را ، هم تجربه دیگرکشورهای اسلامی تایید می‌کند هم تجربه کسانی که در غرب زندگی می‌کنند. عواملي غير از بي‌حجابي در مشکلات اخلاقی تاثيرگذار خواهد بود.
۵. آزاد بودن حجاب باعث ايجاد هرج و مرج نخواهد شد. هرج و مرج اخلاقي ( که متاسفانه ما امروز گرفتار آن هستيم ) دلايل و علل ديگري دارد که خود بحث مفصلي را مي‌طلبد و در اين مقوله نمي‌گنجد. ضمنا اخلاق جنبه‌هاي مختلفي دارد که بخشي از آن ناظر بر روابط مرد و زن و کنش و واکنش‌هاي احتمالي بين آنهاست. مسائل مهم‌تر را وانهاده‌ايم و به اين موضوع چسبيده‌ايم.
۶. برخورد با ناهنجاري‌هاي اخلاقي را نبايد با قضيه حجاب خلط کرد. به نظر من بايد با جواناني که اخلاق و کرامت انساني را زير پا مي‌گذارند و براي زنان (و يا مردان) مزاحمت ايجاد مي‌کنند و حريم خانواده‌ها را ناديده مي‌گيرند و با آنان که معصومیت دختران و زنان پاک را خدشه‌دار میکنند برخورد قانوني شود.

در مورد حجاب چه بايد کرد؟
من ترجيح مي‌دهم در اين نوشته حرفي از بحث‌هاي روشنفکران درباره حجاب به ميان نياورم. آنان خود زحمتش را متقبل خواهند شد.
براي آنان که شيعه‌اند (و طبق روش معمول از فقهاي جامع‌الشرايط تقليد مي‌کنند) مقدار حجاب کاملا روشن است. فقها درباره ميزان حجاب (و نه نوع آن) نظر يکسان و بي‌اختلافي دارند؛ همه آنها پوشاندن مو و بدن را بر زنان واجب مي‌دانند (فقط پوشاندن صورت و کف دست و پا - از مچ - لازم نيست).
شاه کليد حل مشکل حجاب در ايران در همين نکته است.
با اين پشتوانه که برخي از مردم ايران، شيعه نيستند و برخي هم مسلمان نيستند در اين مورد خاص بايد دو موضوع را از هم تفکيک کرد: وظيفه فقها ، وظيفه دولت. (به عبارت ديگر تکليف شرعي، و تکليف حکومت)
بدين صورت که مراکز فقهي بايد با استفاده از امکاناتي که دارند نظر خود را درباره حجاب به صورت شفاف و صريح اعلام کنند و اعلام کنند هر کسي ادعاي شيعه بودن دارد بايد به فتواي صريح حجاب عمل کند. دولت هم بايد ضمن تاييد نظر فقها اعلام کند که زنان را مجبور به داشتن حجاب نخواهد کرد.
ديگر کشورهاي اسلامي نيز همين کار را کرده‌اند و شايد به همين دليل است که در آن کشورها پديده بدحجابي کم‌تر ديده مي‌شود ، زنان يا محجبه‌اند يا بي‌حجاب.

نکته آخر : حجاب مادر ، همسر و بيشتر بستگانم ، حجاب کامل اسلامي ، آن هم از نوع چادر است. بيشتر آنان به انتخاب خود حجابشان را برگزيده‌اند. آنان دوست ندارند که ديگران فکر کنند مجبور به حجاب شده‌اند. در جامعه آزاد آنان مي‌توانند ابراز هويت و به اعتقاداتشان افتخار کنند و در جامعه بسته وقتي قرار باشد همه به جبر حکومت يک‌شکل شوند جايي براي افتخار و ابراز هويت آنها باقي نمي‌ماند... .
پي نوشت۱: من نه جامعه شناسم نه دين‌شناس و نه مدعي‌ام نظر من درست ترين نظر است. آنچه در اينجا نوشته‌ام نتيجه تراوشات ذهني آدمي است با مطالعات محدود و اصراري هم به قبولاندن نظرم به ديگران ندارم. و البته معتقدم که راه حل اين مشکل در دست جامعه‌شناسان است . بايد از آنان درخواست کرد.
پي نوشت۲: از نظر تمامی دوستان برای تکمیل این بحث استقبال می کنم .مخصوصا از دوستانی که در خارج از ایران ساکن هستند درخواست میکنم اطلاعات بیشتری در این خصوص به ما بدهند.

پيام هاي ديگران ( 256 نظر )

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 9:33  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

توهّم دانايی   

فرض کنید من یک "مهندس"ام (یا دکتر یا ... ) که عنوان مهندس (یا ... ) به صورت کاذبی برایم جایگاه اجتماعی نسبتا بالایی ایجاد کرده است. من که در حالت معمول گرفتار خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی‌ام و جایگاه ساختگی را باور کرده‌ام دچار توهّم خواهم شد؛ توهّمِ اینکه همه چیز را می‌دانم و از پس هر کاری برخواهم آمد. با خود می‌اندیشم که من همان "دانای کل" هستم.
اما آیا می‌دانید من تا دریافت مدرک کارشناسی (یا حتی کارشناسی ارشد و دکترا) چه
کتابهایی خوانده‌ام؟  فیزیک هالیدی، معادلات دیفرانسیل، مقاومت مصالح و ... . من از میان صدها کتاب روانشناسیِ به فارسی ترجمه یا تألیف شده حتی یک کتاب هم نخوانده‌ام، حتی یک کتاب جامعه‌شناسی را ورق نزده‌ام، من حتی یک کتاب شناخت شناسی را فهم نکرده‌ام، حتی خبر ندارم شایگان کیست و سروش چه می‌گوید، هیچ خبری هم از دنیای ادبیات  و هنر ندارم، من حتی نمی‌دانم که "مدیریت" علم است و کوته‌نظرانه معتقدم مدیریت "ذاتی" است!
و در این دنیای ندانستن‌ها در حالی که هیچ نمی‌دانم که نمی‌دانم با جار و جنجال و هیاهو و
سیاسی‌کاری، قدرت را هم به چنگ می‌آورم و به پشتوانه عنوانِ پرهیاهوی خود و با تکیه بر "توهّم دانایی" خود چه بلاها که بر سر ِ مجموعه زیردست خود و در گستره وسیع‌تر بر سر جامعه خود نمی‌آورم.
باید چه کرد با عناوین پرطمطراق توهّم‌زا ؟ باید چه کرد با "توهّم دانایی" ؟ باید چه کرد برای رهایی از حالتی که «نمی‌دانیم و نمی‌دانیم که نمی‌دانیم» ؟
و یک سؤال اساسی‌تر: آیا خودشیفتگی و "توهم دانایی" فقط دامان مهندس و دکتر و ...
را آلوده است یا گرفتاری جامعه ایرانی است؟ به نظر شما جامعه‌ای که متوسط مطالعه سالیانه‌اش 3 دقیقه است و خود را برترین و بافرهنگ‌ترین ملت دنیا می‌داند گرفتار توهّم نیست؟

پيام هاي ديگران ( 124 نظر )

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:52  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سؤالهايی چالشی درباره سنتها و رسم و رسوم ما ايرانيان   

امیدوارم  روزهایی خوب ، دل انگیز، مفید و سرشار از انرژیهای مثبت داشته باشید.
در مقدمه تأکید می کنم در این نوشته هرجا صحبت از سنت و رسم و رسوم کرده‌ام منظورم تمام سنتهایی است که به هر دلیلی در طول تاریخ از طریق ملل و فرهنگهای مختلف به فرهنگ ما اضافه شده است.
اصلی‌ترین و اساسی‌ترین سؤالم این است: چرا سنتهایمان را مورد سوال قرار نمیدهیم و رسم و رسوم برایمان به امور مقدسی تبدیل شده اند که هیچ کس حق سوال کردن درباره آنها را ندارد. چرا درحالی که درباره خدا و پیامبر سوال می‌کنیم (و این البته امر مثبتی است) و هر روزه عقاید مردم دیگر نقاط دنیا و مذاهب و ادیان دیگر را مورد سوال و حتی تمسخر قرار می‌دهیم کسی جرات سوال کردن درباره سنتها را ندارد و متاسفانه هیچ کس وارد این وادی نمیشود؟ آیا واقعا سنتهای ما سوال نشدنی اند؟! به نظر شما در دنیای امروز که علم و دانش چنین جایگاه بلندی پیدا کرده میتوان ادعا کرد که رسم و رسوم ما فراتر از علم و تحقیق و سؤال‌اند ونباید مورد بررسی قرار گیرند؟!

و اما سوالهای من درباره بعضی از سنتها:
- فرض کنید کسی میخواهد ازدواج کند. رسم و رسوم پیرامون ازدواج در مناطق مختلف ایران با وجود تنوع  تفاوتهای اساسی با هم ندارد
 . مراسم مرتبط با ازدواج در یک کلام از هفت خوان رستم هم خوانهای بیشتری دارد. می‌گویید نه؟ برایتان برخی از آنها را میشمارم: معرفی اولیه، خواستگاری اولیه، بله برون(با داستانهای پیرامون مهریه) ، خرید قبل از عقد، مراسم عقد ، شام یا ناهار بعد از عقد، دعوت کردن و هدیه دادن در هر مناسبتی تا قبل از برگزاری عروسی، وبعد فراهم کردن مقدمات عروسی؛ خریدهای قبل از عروسی ، برگزاری مراسم عروسی همراه با پذیرایی شیرینی و شام، مراسم حنابندان، و مواردی دیگر که در برخی فرهنگها وجود دارد. حالا بشمارید ...  من شمرده ام . دوازده سیزده چهارده خوان یا شاید هم بیشتر. به نظر شما کدام یک از این موارد تاثیر مثبتی در زندگی زوجی دارد که قرار است با هم زندگی کنند؟ اگر برخی از این رسم و رسوم تاثیر مثبتی ندارند چرا نباید از فرهنگ مان حذفشان کنیم؟ به جرأت می‌توان گفت بیشتر این سنتها نه تنها تاثیر مثبتی در زندگی زوجهای جوان ندارد بلکه تاثیر منفی هم دارد و حتی به چشمان خود دیده ام که برخی ازاین "خوانها" زندگی زوج ها را درهمان روزهای اول بعد از ازدواج به لرزه درآورده و به چالش کشیده است و جوانهای بی پناه به سختی توانسته
اند از بحرانهای منتج از سنتها عبور کنند.
شاید بدانید ازدواج که در فرهنگ ما اینهمه سخت و طاقت فرسا و در یک کلام حکایت گذشتن از هفت خوان رستم است در برخی از فرهنگهای
ملل امروزی کاری است بسیار آسان. چرا ما نباید این رخداد دل انگیز زندگی را دست یافتنی تر و آسان تر کنیم؟

- فرض کنید بچه ای قرار است به دنیا بیاید. آنان که ازدواج کرده‌اند داستان خرید سیسمونی را بیشتر شنیده‌اند. مادر عروس باید یک کامیون وسیله برای نوزادی که هنوز به دنیا نیامده بخرد و گرنه به قول خودش آبرویش میرود. طبق رسم و رسوم مجبور است بخرد و می‌خرد و چه چیزهایی میخرد؟  به نظر شما آیا وظیفه مادر بزرگ است که جور نوزاد را بکشد؟! چرا و با کدام منطق؟
بچه به دنیا می آید و هزار ویک داستان سنتی و خرافاتی بر روی او اجرا میشود که با هیچ علمی هم سازگاری ندارد. چرا در دنیایی که همه
امکانات آن را مدیون علم هستیم عده ای در گوشه ای از دنیا تمام یافته های علمی را نادیده می‌گیرند و به ترویج خرافات مشغول‌اند؟

-فرض کنید کسی فوت کرده است . ما اینجا هم داستانهای خاص خود را داریم  و البته مراسم و سنتهایی که مختص فرهنگ این قسمت از دنیا است. بعد از مرگ شخص میلیونها تومان قرض و خرج برای بازماندگان میماند و کلی گرفتاری و مصیبت . برای اینکه بتوانید بهتر قضاوت کنید شما را دعوت می‌کنم به اینکه درباره مراسم مرتبط با مرگ در اروپا(به عنوان مثال) تحقیق کنید.
سوال این است که اگر کسی بمیرد و مراسم مرتبط با مرگ در مورد او انجام نشود یا در حداقل ممکن برگزار شود چه تاثیری در وضعیت شخص مرحوم خواهد داشت؟ تاثیری
دارد؟

- چهار شنبه سوری را در نظر بگیرید. این که عده ای از نیاکان آتش پرست ما که در زمان خود مردمان عاقلی هم بوده اند به دلیل اعتقادات مذهبی شان از روی آتش می پریدند باید دلیل بر این شود که ما هم از روی آتش بپریم؟ با کدام منطق؟ وقتی از روی آتش میپریم اگر کسی از ما بپرسد چرا میپرید چه باید بگوییم؟  این دلیل قانع کننده ای است که چون دیگران پریده اند ما هم باید بپریم؟؟
البته حکایت چهارشنبه سوری در سالهای اخیر از حکایت تقلید کورکورانه از نیاکان هم فراتر رفته. شده حکایت نوعی ابراز خشونت. خشونتی
عجیب که حتی به مریض و زن باردار و کودک هم رحم نمی‌کند؟ راستی چه باید کرد درباره این سنت اصیل؟!

... داستان سوال ها البته ادامه دارد و خیلی وسیع تر و عمیق تر از گنجایش این صفحه است. فعلا من بیشتر از این ادامه نمیدهم. ادامه این نوشته با شماست ؛ ممنون خواهم شد اگر نظرات خود را بنویسید. با کمک نظرات شما شاید بتوان طرحی نو درانداخت.

پيام هاي ديگران ( 92 نظر ) 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:51  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

راز ماندگاری فرهنگی   

قصد نداشتم بازهم درباره سنتها مطلبی بنويسم اما نظراتی که دوستان در مورد مطلب قبلی دادند آنقدر برايم جالب و باور نکردنی بود که مرا واداشت يادداشتی ديگر در اين باره بنويسم. بر خلاف آنچه من فکر می‌کردم  بيشتر دوستان نسبت به بازسازی و خود اصلاحی فرهنگی نظری مثبت داشتند. ضمن اينکه بعضی از دوستان با دقت نظر اشکال‌هايی گرفتند که البته بجا بود. نوشتند نياکان ما آتش‌پرست نبودند بلکه آتش را به نوعی مقدس  می‌دانستند يا اينکه رسم و رسوم ما زيبا بوده يا اينکه مردم روزگاران قديم براي اجرای مراسمشان دلايلی داشته اند و رسوم  ما هر کدام فلسفه‌ای داشته یا موارد دیگر؛ همه این نظرات درست و بجاست اما دلیل بر این نمی‌شود که ما نخواهیم خودمان را نقد و اصلاح کنیم. من در آن یادداشت درباره سنتها حرف زدم اما واقعیت این است که مشکل ما اساسی‌تر از این است. مشکل ما مشکل فرهنگ است ما برای اینکه بتوانیم در دنیای امروز ادعای بزرگ بودن کنیم باید واقعاً بزرگ باشیم. ادعاهای تو خالی با تکیه بر گذشته‌های دور مشکلی را حل نمی‌کند. اینکه بعضی از ما به دوران هخامنشیان و ساسانیان می‌نازیم برخی به دوره اسلامی بعضی به دوره صفوی بعضی به دوران مشروطیت و ... اگر هم درست باشد مشکلی را حل نمی‌کند و برای ما بزرگی و عظمتی نمی‌آورد. به نظر حقیر ما در جهان امروز متاسفانه حرفی برای گفتن نداریم. البته خیلی پرادعا و اهل هیاهو هستیم اما در واقع چیزی در چنته نداریم. حکایتمان شده حکایت طبال و طبل توخالی.  ضمنا بعضي از سنتها و فرهنگها و رفتارهای ما برای امروز کاربردی ندارد و مشکلی را برطرف نمي کند بلکه بسياري از سنتها و خرده فرهنگها مشکل‌ساز هم شده اند. ما باید فرهنگمان را به روز(آپ دیت) کنیم .این تنها راه ماست. این همان چیزی است که در غرب اتفاق افتاده است . فرهنگ غرب با همه مشکلاتش به این دلیل پایدار مانده و علائم زوال و نابودی در آن دیده نمی‌شود که یکسره به کار خودانتقادی، خوداصلاحی و به‌روز کردن مشغول است. ما هم باید چنین کنیم. این راز ماندگاری فرهنگ است: خود انتقادی ، خود اصلاحی و به‌روز کردن ... .

پيام هاي ديگران ( 79 نظر ) 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:51  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

داستانهای "طراحی" مجله ما   


در برنامه کاري مجله براي طراحي و صفحه‌آرایي  10روز زمان در نظر گرفته‌ایم. چون هم  خود طراح وعده انجام کار در يک هفته را داده هم اينکه معقول نيست بيشتر از اين براي اين کار زمان در نظر گرفته شود. اما در عمل  قضيه شکل ديگري دارد. مثلا بعضي وقتها طراحي مجله سه چهار روزه انجام مي شود بعضي وقتها هم خيلي بيشتر از ده روز وقت مي‌برد. البته نه به این دلیل که حجم کار مجله تغيير کرده باشد بلکه اين حس و حال و ذوق هنري طراح عزيز و دوست داشتني ماست که تعيين مي‌کند مجله را چند روز گرفتار کند. وقتي زمان طراحي مجله از 10روز بيشتر مي‌شود و در حالی که من در حال حرص و جوش خوردن هستم طراح عزيز در حال و هواي هنري خود سير و سلوک مي‌کند و اصلا خود را ناراحت نمي‌کند. مثلا روز بیستم من از او می‌پرسم  مجله آماده نشد؟ "بیست روز" شده‌ها . بعد او با تعجب و خیلی یخ(بی روح و آرام)  می‌گوید نه بابا؟! بیست روزشد؟! باشه باشه امروز کارو تموم می‌کنم و بعد میره که کارو تموم کنه اما کی را خدا داند.
الآن بیشتر از سه ساله که با هم همکاری می‌کنیم و او هم به گفته خودش از کار کردن با ما راضیه! البته از اظهار نظرهای مدیر مسئول مجله حسابی کلافه است که هر دفعه نصف طرحها رو رد می‌کنه و می‌گه چرا این طرح اینجوریه اونجوری نیست . چرا اونجوریه این جوری نیست.  ما هم که با دستور مدیر مسئول، طراحمون رو به صورت خیلی دموکراتیک! مجبور می‌کنیم نظرات حکیمانه مدیر مسئول رو اعمال کنه.
این ماه هم آقای طراح که دیگه از نظرات مدیرمسئول خسته شده به من گفت اسممو از مجله حذف کردم . اشکالی نداره؟ من هم گفتم خود دانی، از نظر ما مشکلی نیست. می‌گفت با این تغییراتی که در طراحی مجله ایجاد می‌شه نمی‌تونه از کارش دفاع کنه و در واقع طراحی مجله کار او نیست کار مدیر مسئول است. راست هم می‌گفت طفلکی.
در هر حال البته ما از کار کردن با این طراح خوش قول راضی هستیم هر چند که  موهای سرمون سفید شده و ممکنه تا چند سال آینده کچل هم بشویم! اما هر چه از دوست رسد نکوست! البته اگر کار به تیمارستان و بیمارستان نکشد... .

پيام هاي ديگران ( 4 نظر )

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:50  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این مطلب رو در وبلاگ لاورستان خوندم و حیفم اومد که در وبلاگم نگذارم. نویسنده متن مشخص نیست اما هر که هست خیلی لطیف و زیبا نوشته. من هم این متن رو تقدیم میکنم به همسرم ؛ مادر‌‌‌ِ ایلیا . 

او يک فرشته است

کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خدا پاسخ داد: از میان فرشتگانم یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

کودک که هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه، گفت: اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند، وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین کلمه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد؛ و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟

خداوند برای این سؤال هم پاسخ داشت: فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خدا پاسخ داد: فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد.

کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: خدایا، حالا که باید بروم نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد؛ به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی ... .

 

پيام هاي ديگران ( 4 نظر )

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:49  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

داستانهای مجله ما   

از اينجا شروع کنم که من مدير اجرايي يکي از مجلات هستم. يک مدير مسئول خوش اخلاق داريم که از کار مجله اي چندان سر درنمي آورد و پدر مجله را درآورده . يک سردبير مهربان و هميشه گشاده رو  داريم که ده پانزده سال سابقه مطبوعاتي دارد و اصلا هم اهل نزاع و درگيري و جر و بحث با مدیر مسئول نيست و خارج از دنياي مجله کوچک ما نويسنده شناخته شده‌اي است. يک طراح داريم که خيلي خيلي پسر ناز و دوست داشتني اما بسيار بدقول است (مثل اکثر طراحان و البته هنرمندان).
مثل اينکه داره طولاني ميشه بقيه‌اش باشه براي بعد.
ضمنا در یکی از خطهای نوشته بالا دچار خود سانسوری شدم.

پيام هاي ديگران ( 1 نظر )

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:48  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نظر دوباره تعديل شده من درباره کامران نجف زاده   


وعده داده بودم نظرم رو درباره نجف زاده بنویسم. این هم نظر تعدیل و تعدیل شده بنده درباره کامران نجف زاده:
به نظر من همون طور که 20:30 یکی از مزخرف‌ترین و البته جذاب‌ترین بخش‌های خبریه نجف زاده هم یکی از ...ترین خبرنگارهای صدا و سیماست که کارش برای بعضی‌ها جذابیت داره. علت جذابیت کارش هم اینه که گزارش‌ها و خبرهاش دو تا خصوصیت داره: یکی اینکه با احساس مردم کار می‌کنه دیگه اینکه بعضی وقتا خلاقانه است. اما  چرا من اون رو خبرنگار ... می‌دونم؟
به خاطر سوء استفاده‌ای که از احساسات مردم می‌کنه برای فحش دادن به بعضی آدمایی که از لحاظ سیاسی و فرهنگی توی جناح فکری‌ای نیستند که اون بهش تظاهر میکنه.  به نظرم هم میاد برخلاف ظاهر معصومانه‌ای که به خودش می‌گیره از اون دسته آدم‌هاست که برای پیشرفت در کارشون حاضرن پاشونو روی صورت خیلی‌ها بذارن. 

پيام هاي ديگران ( 8 نظر )

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:48  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دستمزد بازيگران-- ۲۰:۳۰ و کامران نجف زاده   

امشب خبر 20:30 رو (که یکی از مزخرفترین و البته دیدنی ترین برنامه های تلویزیون است و کارش لت زدن وتحقیر دیگران است)  نگاه میکردم . داستان جالبی اتفاق افتاد. البته شروع ماجرا از چند روز پیش بود که در 20:30 مقدار دستمزد برخی بازیگران معروف سینما اعلام شد. البته برای اینکه به خیال خودشون خیلی ضایع نباشه اسم هدیه تهرانی و گلزار رو بدون ترتیب مقدار دستمزد خوندند. امشب اعتراض انجمن بازیگران سینمای ایران رو خیلی ناقص و درهم و برهم خوند و بعدش هم مصاحبه با داود رشیدی رو که کاملا قیچی شده بود پخش کرد. رشیدی می‌گفت که حقوق افراد جزو مسایل شخصی اونهاست و نباید از تلویزیون ، اون هم از یک بخش خبری پخش بشه که یخورده نجف زاده توجیه کرد و وقتی داوود رشیدی ازش پرسید که خودش چقدر حقوق می‌گیره توش موند و آخرش هم جواب نداد.
واقعا به نظر شما حقوق و درآمد آدما جزو مسایل شخصی شون نیست؟
ضمناً نظرم رو درباره نجف زاده بعدا سعی میکنم تعدیل کنم و بنویسم .

پيام هاي ديگران ( 3 نظر )

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:46  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آغاز   

سلام .
 خیلی وقت بود که می‌خواستم وبلاگ نویسی رو شروع کنم اما همیشه از خودم می‌پرسیدم وقتی که نمیتونی نظراتت رو اونجور که فکر می‌کنی بنویسی و وقتی برای نوشتن مجبور به خود سانسوری هستی چه فایده‌ای داره نوشتن؟ و چون فکر می‌کردم که جواب این سؤالم «ننوشتن» است ، بدان عمل هم می‌کردم! اما امروز برای خودم توجیه کردم مگه نه اینکه ما هر روز و هرجا در حال خودسانسوری هستیم : در محیط کار، در خانه، در جامعه و در بیشتر موارد؟! خب اینجا هم یکی از آنها!
اما لااقل میتوان چیزی نوشت که ارزش خواندن داشته باشد. تاثیری داشته باشد. فکری آن را ساخته باشد .
سعی خواهم کرد که پرت و پلا ننویسم . کمتر خودم را گول بزنم و شما را هم که معمولا نمیشود گول زد.

پيام هاي ديگران ( 2 نظر ) 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:43  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin