|
|
|
|
|
برای دیدن قسمت دوم عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. ضمنا قسمت اول بازسازی شد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 21:10 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
بعد از اینکه چند یادداشت انتقادی نوشتم ( و قرار است که باز هم بنویسم ) ، برای تنوع و تلطیف روحیه دوستان عزیزم تعدادی از عکسهایم را که بیشتر در سفرهایم به شمال زیبای ایران گرفتهام در اینجا می گذارم. این عکسها نشان میدهد که تا چه اندازه رنگ سبز طبیعت را دوست دارم. برای دیدن عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 9:49 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|||
|
دو مطلب در نظر داشتم :
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 17:17 توسط محمد صبا
|
||||
|
|
|
|
|
۱. ايران و عربستان (شهر مکه) تنها کشورهاي دنيا هستند که حجاب در آنها اجباری است. آيا مدعي هستيم که فقط ما ميفهميم و بقيه دنيا نميفهمند؟ آيا فقط ما به اخلاق پايبنديم و ديگران نيستند؟ آيا اين ادعا پذيرفتني است که چند ميليارد نفر به خطا رفتهاند و فقط ما راه درستي ميرويم؟ در مورد حجاب چه بايد کرد؟ نکته آخر : حجاب مادر ، همسر و بيشتر بستگانم ، حجاب کامل اسلامي ، آن هم از نوع چادر است. بيشتر آنان به انتخاب خود حجابشان را برگزيدهاند. آنان دوست ندارند که ديگران فکر کنند مجبور به حجاب شدهاند. در جامعه آزاد آنان ميتوانند ابراز هويت و به اعتقاداتشان افتخار کنند و در جامعه بسته وقتي قرار باشد همه به جبر حکومت يکشکل شوند جايي براي افتخار و ابراز هويت آنها باقي نميماند... . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 9:33 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
توهّم دانايی
فرض کنید من یک "مهندس"ام (یا دکتر یا ... ) که عنوان مهندس (یا ... ) به صورت کاذبی برایم جایگاه اجتماعی نسبتا بالایی ایجاد کرده است. من که در حالت معمول گرفتار خودبزرگبینی و خودشیفتگیام و جایگاه ساختگی را باور کردهام دچار توهّم خواهم شد؛ توهّمِ اینکه همه چیز را میدانم و از پس هر کاری برخواهم آمد. با خود میاندیشم که من همان "دانای کل" هستم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:52 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
سؤالهايی چالشی درباره سنتها و رسم و رسوم ما ايرانيان
امیدوارم روزهایی خوب ، دل انگیز، مفید و سرشار از انرژیهای مثبت داشته باشید. و اما سوالهای من درباره بعضی از سنتها: - فرض کنید بچه ای قرار است به دنیا بیاید. آنان که ازدواج کردهاند داستان خرید سیسمونی را بیشتر شنیدهاند. مادر عروس باید یک کامیون وسیله برای نوزادی که هنوز به دنیا نیامده بخرد و گرنه به قول خودش آبرویش میرود. طبق رسم و رسوم مجبور است بخرد و میخرد و چه چیزهایی میخرد؟ به نظر شما آیا وظیفه مادر بزرگ است که جور نوزاد را بکشد؟! چرا و با کدام منطق؟ -فرض کنید کسی فوت کرده است . ما اینجا هم داستانهای خاص خود را داریم و البته مراسم و سنتهایی که مختص فرهنگ این قسمت از دنیا است. بعد از مرگ شخص میلیونها تومان قرض و خرج برای بازماندگان میماند و کلی گرفتاری و مصیبت . برای اینکه بتوانید بهتر قضاوت کنید شما را دعوت میکنم به اینکه درباره مراسم مرتبط با مرگ در اروپا(به عنوان مثال) تحقیق کنید. - چهار شنبه سوری را در نظر بگیرید. این که عده ای از نیاکان آتش پرست ما که در زمان خود مردمان عاقلی هم بوده اند به دلیل اعتقادات مذهبی شان از روی آتش می پریدند باید دلیل بر این شود که ما هم از روی آتش بپریم؟ با کدام منطق؟ وقتی از روی آتش میپریم اگر کسی از ما بپرسد چرا میپرید چه باید بگوییم؟ این دلیل قانع کننده ای است که چون دیگران پریده اند ما هم باید بپریم؟؟ ... داستان سوال ها البته ادامه دارد و خیلی وسیع تر و عمیق تر از گنجایش این صفحه است. فعلا من بیشتر از این ادامه نمیدهم. ادامه این نوشته با شماست ؛ ممنون خواهم شد اگر نظرات خود را بنویسید. با کمک نظرات شما شاید بتوان طرحی نو درانداخت. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:51 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
راز ماندگاری فرهنگی
قصد نداشتم بازهم درباره سنتها مطلبی بنويسم اما نظراتی که دوستان در مورد مطلب قبلی دادند آنقدر برايم جالب و باور نکردنی بود که مرا واداشت يادداشتی ديگر در اين باره بنويسم. بر خلاف آنچه من فکر میکردم بيشتر دوستان نسبت به بازسازی و خود اصلاحی فرهنگی نظری مثبت داشتند. ضمن اينکه بعضی از دوستان با دقت نظر اشکالهايی گرفتند که البته بجا بود. نوشتند نياکان ما آتشپرست نبودند بلکه آتش را به نوعی مقدس میدانستند يا اينکه رسم و رسوم ما زيبا بوده يا اينکه مردم روزگاران قديم براي اجرای مراسمشان دلايلی داشته اند و رسوم ما هر کدام فلسفهای داشته یا موارد دیگر؛ همه این نظرات درست و بجاست اما دلیل بر این نمیشود که ما نخواهیم خودمان را نقد و اصلاح کنیم. من در آن یادداشت درباره سنتها حرف زدم اما واقعیت این است که مشکل ما اساسیتر از این است. مشکل ما مشکل فرهنگ است ما برای اینکه بتوانیم در دنیای امروز ادعای بزرگ بودن کنیم باید واقعاً بزرگ باشیم. ادعاهای تو خالی با تکیه بر گذشتههای دور مشکلی را حل نمیکند. اینکه بعضی از ما به دوران هخامنشیان و ساسانیان مینازیم برخی به دوره اسلامی بعضی به دوره صفوی بعضی به دوران مشروطیت و ... اگر هم درست باشد مشکلی را حل نمیکند و برای ما بزرگی و عظمتی نمیآورد. به نظر حقیر ما در جهان امروز متاسفانه حرفی برای گفتن نداریم. البته خیلی پرادعا و اهل هیاهو هستیم اما در واقع چیزی در چنته نداریم. حکایتمان شده حکایت طبال و طبل توخالی. ضمنا بعضي از سنتها و فرهنگها و رفتارهای ما برای امروز کاربردی ندارد و مشکلی را برطرف نمي کند بلکه بسياري از سنتها و خرده فرهنگها مشکلساز هم شده اند. ما باید فرهنگمان را به روز(آپ دیت) کنیم .این تنها راه ماست. این همان چیزی است که در غرب اتفاق افتاده است . فرهنگ غرب با همه مشکلاتش به این دلیل پایدار مانده و علائم زوال و نابودی در آن دیده نمیشود که یکسره به کار خودانتقادی، خوداصلاحی و بهروز کردن مشغول است. ما هم باید چنین کنیم. این راز ماندگاری فرهنگ است: خود انتقادی ، خود اصلاحی و بهروز کردن ... . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:51 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
داستانهای "طراحی" مجله ما
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:50 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب رو در وبلاگ لاورستان خوندم و حیفم اومد که در وبلاگم نگذارم. نویسنده متن مشخص نیست اما هر که هست خیلی لطیف و زیبا نوشته. من هم این متن رو تقدیم میکنم به همسرم ؛ مادرِ ایلیا . او يک فرشته است
کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خدا پاسخ داد: از میان فرشتگانم یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.
کودک که هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه، گفت: اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند، وقتی زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین کلمه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد؛ و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟
خداوند برای این سؤال هم پاسخ داشت: فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
خدا پاسخ داد: فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: خدایا، حالا که باید بروم نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد؛ به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی ... .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:49 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
داستانهای مجله ما
از اينجا شروع کنم که من مدير اجرايي يکي از مجلات هستم. يک مدير مسئول خوش اخلاق داريم که از کار مجله اي چندان سر درنمي آورد و پدر مجله را درآورده . يک سردبير مهربان و هميشه گشاده رو داريم که ده پانزده سال سابقه مطبوعاتي دارد و اصلا هم اهل نزاع و درگيري و جر و بحث با مدیر مسئول نيست و خارج از دنياي مجله کوچک ما نويسنده شناخته شدهاي است. يک طراح داريم که خيلي خيلي پسر ناز و دوست داشتني اما بسيار بدقول است (مثل اکثر طراحان و البته هنرمندان). |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:48 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
نظر دوباره تعديل شده من درباره کامران نجف زاده
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:48 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
دستمزد بازيگران-- ۲۰:۳۰ و کامران نجف زاده
امشب خبر 20:30 رو (که یکی از مزخرفترین و البته دیدنی ترین برنامه های تلویزیون است و کارش لت زدن وتحقیر دیگران است) نگاه میکردم . داستان جالبی اتفاق افتاد. البته شروع ماجرا از چند روز پیش بود که در 20:30 مقدار دستمزد برخی بازیگران معروف سینما اعلام شد. البته برای اینکه به خیال خودشون خیلی ضایع نباشه اسم هدیه تهرانی و گلزار رو بدون ترتیب مقدار دستمزد خوندند. امشب اعتراض انجمن بازیگران سینمای ایران رو خیلی ناقص و درهم و برهم خوند و بعدش هم مصاحبه با داود رشیدی رو که کاملا قیچی شده بود پخش کرد. رشیدی میگفت که حقوق افراد جزو مسایل شخصی اونهاست و نباید از تلویزیون ، اون هم از یک بخش خبری پخش بشه که یخورده نجف زاده توجیه کرد و وقتی داوود رشیدی ازش پرسید که خودش چقدر حقوق میگیره توش موند و آخرش هم جواب نداد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:46 توسط محمد صبا
|
||
|
|
|
|
|
آغاز
سلام . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:43 توسط محمد صبا
|
||