بر گرفته از «بحران اخلاق و معنویت» از سایت مربوط به استاد ملکیان
شما با كدام دريچهها نگاه ميكنيد و يك جامعه را متصف ميكنيد به اينكه اخلاقي هست يا اخلاقي نيست. يعني فارغ از مقام تحليل وضع موجود پارامترهاي توضيح دهنده وضعيت اخلاقي جامعه را چه چيزهايي ميداند؟
من با شش سنجه و معيار داوري ميكنم كه آيا آن جامعه اخلاقي هست يا نه.
معيار اول صداقت. يعني ظاهر و باطن آدمي دقيقاً بر يكديگر انطباق داشته باشد و اين به معناي نفي ريا و تزوير و فريبكاري است.
صداقت يعني انطباق سه قلمرو در ظاهر و باطن. قلمرو آنچه در دل ميگذرد، قلمرو آنچه بر زبان و قلم ميآيد و قلمرو آنچه انجام ميگيرد. اين سه تا اگر بر هم انطباق داشته باشند من آدم صادقي هستم.
معيار دوم احسان است. احسان، در واقع، يعني اينكه من شما را خودم فرض كنم. نه به معناي بخشش مالي.
سومي تواضع است يعني اين كه من خودم را شما فرض كنم.
چهارمين ملاك عدالت است. عدالت يعني من تا آنجا كه تشخيص ميدهم حق هيچ كسي را ضايع و فروگذار نكنم و به او بپردازم.
تا آنجا كه تشخيص ميدهم. اين تعريف خيلي باز است.
چون انسان نميتواند هر قدر هم بخواهد در تمام عمرش عادلانه رفتار كند و معصوم نيست. ولي ميتواند تا آنجا كه تشخيص ميدهد عادلانه رفتار كند.
در اين تعريف جا براي بيعدالتي باز است؟
نه، تجويز بيعدالتي نيست. چون ما انسانيم و جايزالخطا، امكان دارد بيعدالتي از ما صادر شود اما بيعدالتي از لحاظ اخلاقي درست نيست. نه اينكه هر چيزي امكان دارد از لحاظ اخلاقي درست است. ما بايد عادلانه رفتار كنيم. اما غرة به خود هم نيستيم كه بگوييم حتماً در همة لحاظات زندگيمان ميتوانيم عادلانه رفتار كنيم.
ملاك عامل پنجم حقيقتطلبي است. يعني اينكه هيچ انساني را، هيچ ديني را، هيچ مذهبي را، هيچ فرهنگي را، تمدني را، قومي را، ملتي را، سليقهاي را، و گرايشي را فوق حقيقت تلقي نكنيم. يعني تعبد بيدليل نسبت به هيچ چيزي نداشته باشيم. فقط و فقط در خدمت حق و حقيقت باشيم.
و اما معيار ششم ويژگي انسان دوستي است.