تبليغاتX
دستان سرد

فرمول "اعتراف" خيلي ساده است؛ متهم را با فشار و شکنجه های جسمی و روحی به نقطه شکست یا تسلیم می رسانند. در نقطه تسلیم ، متهم که دیگر طاقت تحمل فشارها را ندارد برای نجات خود حاضر به همکاری با بازجویان و شکنجه گران است. از آن به بعد متهم هر آنچه را که از او میخواهند میگوید تا از "مخمصه" خلاص شود. طبیعی است مورد تهدید است که اگر چیزی بر خلاف خواسته ی آنان بگوید برمی گردد به همانجا که قبلا بود. طبق این فرمول حرفهایی که متهمان می گویند حرفهای خودشان نیست حرفهایی است که "باید" بزنند تا از تنگنای فشار آزاد شوند.

نکته جالب اینجاست که در ایران ، تمام کسانی که چنین اعترافاتی کرده اند ( و تعدادشان زیاد بوده و از گروههای متنوعی بوده اند) بعد از آزادی تمام اعترافات خود را در همین راستا دانسته و همه ی آن را تکذیب کرده اند. برای شنیدن تکذیبیه ی تمامی اعتراف کنندگان کنونی باید کمی حوصله کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 21:45  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اين روزها وقتي اخبار را مي خوانم بغض گلويم را مي فشارد. بهت زده مي شوم از اين همه جنايت . هر روز جنازه اي به خانواد ه اي تحويل داده مي شود، خانواده اي که طي چهل روز گذشته در گرماي سوزان تابستان هر روزه در مقابل زندان منتظر ميمانده و به خود اميد مي داده اند که فرزندشان در انفرادي است و هر بلايي سرش بياورند لااقل زنده است!
از خود ميپرسم آيا اين جنايتکاران و بازجويان و شکنجه گران ، فرزند ندارند؟ خانواده ندارند؟ مورد سوال قرار نمیگیرند که: پدر! برادر!  در اطلاعات يا در زندان چه کارهايي ميکني؟!  مثلا دختر آن بازجوی جنایتکار از او نمي پرسد که: بابا تو هم جزو شکنجه گرها هستي ؟
آيا اين بازجوها و شکنجه گران بي مروت وقتي به چشمان فرزندان خود نگاه مي کنند از وجود کثيف خودشان شرم نمي کنند؟
از خودم می پرسم که آیا ممکن است که "انسان" با باتوم بر مغز دیگران بکوبد؟ کدام بیماری روانی است که آدمی را به چنان ورطه ای میکشاند؟

واقعا در عجبم از اين جنايتکاران. يعني تاريخ را نخوانده اند؟ واقعا فکر مي کنند اين جنايتها فراموش شدني است؟ واقعا خيال مي کنند که مي توانند با بگير و ببند و تهديد جنايتهايشان را لاپوشاني کنند؟ گمان مي کنند که خونهاي ريخته شده و جانهاي ستانده را مي توانند به بايگاني تاريخ بسپارند؟ زهي خيال باطل! خونهاي ريخته شده ي جوانان رعناي ايران گريبان آقايان را خواهد گرفت و متاسفانه تاريخ پر از خشونت ما باز هم تکرار خواهد شد. آرزو میکنم گذار ما به دموکراسی گذاری پر از انتقام نباشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 23:59  توسط محمد صبا  . مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin