دو مطلب در نظر داشتم :
يکی با عنوان: " کاناديانوس مديري از عهد دقيانوس " که نوشتهای طنزآميز بود درباره مدير مسئول عقب افتاده مجلهمان که او را نمادی از مديران کنونی میدانم. اين مطلب را به اين دليل وارد وبلاگم نکردم که ممکن بود برای شما بیمزه باشد! ضمن اينکه احتمال داشت شما آن را بدگويیهای شخصی تلقی کنید. البته فقط من نیستم که از آن مدیر بینظیر و نابغه ناراضیام؛ سردبیر و تحریریه و نیروهای اجرایی ، همه از دستش کلافهاند و دلسرد. کاری هم نمیشود کرد.
نوشته ديگری داشتم با عنوان "جوانان امروز نسلی پايمال شده در زير پای نسل گذشته" که نوشتهای بسيار جدی و جاندار بود و در آن ، تام و تمام به نسل گذشته تاخته بودم. نسلی که در سنین نوجوانی و جوانی ، پستهای مهم سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی را با جار و جنجال و سیاسیکاری و شانتاژ به دست گرفت بدون اینکه چیزی از دانش مدیریت بداند و طبیعتاْ تجربه هم نداشت و بدین ترتیب هزینههای سنگینی را به کشور تحمیل کرد. این نسل که حالا به سن پنجاهشصت سالگی رسیده و تجربه دارد اما همچنان دانش ندارد معتقد است که کار را نباید به دست آدمهای بیتجربه داد! اين نوشته را هم به اين دليل نياوردم که بسيار تند و شديد بود و من هم از سياسي شدن وبلاگم اکراه دارم.
سعی خواهم کرد در اولین فرصت ، مطلبی خواندنی بنویسم.
دوستانی که نوشته قبلی را نخواندهاند حتما بخوانند که بحث حجاب ، همچنان بحث روز است.
(ولی انگار آپ کردهام!!)