داستانهای "طراحی" مجله ما
در برنامه کاري مجله براي طراحي و صفحهآرایي 10روز زمان در نظر گرفتهایم. چون هم خود طراح وعده انجام کار در يک هفته را داده هم اينکه معقول نيست بيشتر از اين براي اين کار زمان در نظر گرفته شود. اما در عمل قضيه شکل ديگري دارد. مثلا بعضي وقتها طراحي مجله سه چهار روزه انجام مي شود بعضي وقتها هم خيلي بيشتر از ده روز وقت ميبرد. البته نه به این دلیل که حجم کار مجله تغيير کرده باشد بلکه اين حس و حال و ذوق هنري طراح عزيز و دوست داشتني ماست که تعيين ميکند مجله را چند روز گرفتار کند. وقتي زمان طراحي مجله از 10روز بيشتر ميشود و در حالی که من در حال حرص و جوش خوردن هستم طراح عزيز در حال و هواي هنري خود سير و سلوک ميکند و اصلا خود را ناراحت نميکند. مثلا روز بیستم من از او میپرسم مجله آماده نشد؟ "بیست روز" شدهها . بعد او با تعجب و خیلی یخ(بی روح و آرام) میگوید نه بابا؟! بیست روزشد؟! باشه باشه امروز کارو تموم میکنم و بعد میره که کارو تموم کنه اما کی را خدا داند.
الآن بیشتر از سه ساله که با هم همکاری میکنیم و او هم به گفته خودش از کار کردن با ما راضیه! البته از اظهار نظرهای مدیر مسئول مجله حسابی کلافه است که هر دفعه نصف طرحها رو رد میکنه و میگه چرا این طرح اینجوریه اونجوری نیست . چرا اونجوریه این جوری نیست. ما هم که با دستور مدیر مسئول، طراحمون رو به صورت خیلی دموکراتیک! مجبور میکنیم نظرات حکیمانه مدیر مسئول رو اعمال کنه.
این ماه هم آقای طراح که دیگه از نظرات مدیرمسئول خسته شده به من گفت اسممو از مجله حذف کردم . اشکالی نداره؟ من هم گفتم خود دانی، از نظر ما مشکلی نیست. میگفت با این تغییراتی که در طراحی مجله ایجاد میشه نمیتونه از کارش دفاع کنه و در واقع طراحی مجله کار او نیست کار مدیر مسئول است. راست هم میگفت طفلکی.
در هر حال البته ما از کار کردن با این طراح خوش قول راضی هستیم هر چند که موهای سرمون سفید شده و ممکنه تا چند سال آینده کچل هم بشویم! اما هر چه از دوست رسد نکوست! البته اگر کار به تیمارستان و بیمارستان نکشد... .
پيام هاي ديگران
( 4 نظر )